|
سومين نمايشگاه انفرادی چيدمان عکس مريم فخيمی از روز جمعه، 27 بهمن، ساعت 17 در گالری مهروا افتتاح میشود. در اين نمايشگاه 16 عکس از کارهای فخيمی با موضوع انتظار که در طی يک سال گذشته گرفته شده است، به نمايش گذاشته میشود. |
نمايشگاه قبلی فخيمی در گالری گلستان آبستره هايي از حرکت اشيا با استفاده از نور و رنگ بود. نمايشگاه اول او نيز که دو سال پيش در گالری گلستان برگزار شد، درباره ی جزيره قشم با تاکيد بر تاثير نور بود که با استقبال مخاطبان روبرو شد. اين نمايشگاه تا روز پنجشنبه، 9 اسفند، هر روز از ساعت 17 تا 21 در گالری مهروا واقع در خيابان كريمخان زند، خيابان آبان جنوبی، شماره 78 برپاست. |
| |||
![]() | |||
به نام خدا
امپرسيونيسم
Impressionism
در بهار 1874 گروهي از هنرمندان فرانسوي تحت نام انجمن هنرمندان گمنام، متشکل از نقاشان و مجسمه سازان و حکاکان و... گرد هم آمدند و يک استوديوي عکاسي( آتليه نادار) را براي نمايش آثارشان اجاره کردند و در معرض ديد عموم گذاشتند. با اين کار شديد ترين و خصمانه ترين واکنش ها را که تا آن هنگام در دنياي هنري پاريس با آن مواجه بودند برانگيختند. در طي سده ي نوزده ميلادي رابطه بين جامعه و هنرمند به طور روز افزوني تصنعي مي شد تا اينکه سرانجام در همين نمايشگاه آثار امپرسيونيست ها به نقطه ي گسست خود رسيد. امپرسيونيسم حقيقتاً نخستين و مهمترين جنبش مدرن هنري در سده نوزدهم محسوب مي شود. امپرسيونيسم در لغت به معناي دريافتگري، دريافت آني، يا دريافت حسي است.
امپرسيونيسم مکتبي با برنامه و اصول معين نبود، بلکه تشکل آزادانه هنرمنداني بود که به سبب برخي نظرات مشترک و به منظور عرضه مستقل آثارشان در کنار هم قرار گرفتند.امپرسيونيسم صرفا يک سبک نقاشي نبود بلکه يک رويکرد نوين به هنر و زندگي بود. آثار نقاشي امپرسيونيست ها ثبت تغييرات گذرا و ناپايدار در طبيعت بود. نخستين هسته ي اين جنبش توسط مونه، رنوار، سيسلي و پيسارو بود که وجه اشتراکشان گسست از آموزش هاي رسمي فرهنگستاني بود. اين هنرمندان ابتدا نام خود را "انجمن هنرمندان نقاش مجسمه ساز و گراور گمنام" گذاشتند. اما بعدا نام يکي از تابلوهاي مونه به نام امپرسيون طلوع آفتاب منتقد جوان لوئيس لروي(لويي لروا) را واداشت تا در مجله charivari( شاري واري) کل گروه را امپرسيونيست ها نام نهد و اين نام که با لحني تمسخر آميز ابداع شده بود، بعداً از سوي خود هنرمندان گروه به عنوان گواهي بر حداقل يکي از جنبه هاي برجسته اهداف آنان پذيرفته شد.
اين گروه حدود هشت نمايشگاه گذاشتند که گوستاو کوربه دردومين نمايشگاه به آنان پيوست. اينان نظام آموزشي متداول و هنر "آکادميک" را مردود مي شمردند و نيز با اصل رمانتيسم که مهمترين مقصود هنر انتقال هيجان عاطفي هنرمند است، مخالف بودند. اما برعکس، اين نظر رئاليست ها را مي پذيرفتند که مقصود هنر بايد ثبت پاره اي از طبيعت و زندگي به مدد روحيه علمي و فاغ از احساسات شخصي باشد. بر اين اساس مي توان امپرسيونيسم را ادامه ي منطقي رئاليسم در سده نوزدهم دانست. پس از آخرين نمايشگاه، گروه، متلاشي شد و مونه تنها کسي بود که همچنان به طور تعصب آميز به ترويج ايده هاي امپرسيونيستي پرداخت.
در سال 1874، به استثناي مانه كه به سالن رسمي وفادار ماند، كليه ي نقاشان گروه در معرض توهين و شماتت عامه قرار گرفتند. تا سال 1876، هفت نمايشگاه مشترك برگزار شد. در همين سال دورانتي نويسنده و منتقد هنري، كتاب نقاشي نو را – كه عنواني در خور توجه است – انتشار داد و جهت گيري نقاشان جوان را زيركانه تجزيه و تحليل كرد: اينان با طي طريق كشف و شهود، به تدريج نور خورشيد را به اشعه و عناصر آن تجزيه كردند و با هماهنگي كلي رنگ هاي قوس و قزحي كه به روي بوم پراكندند، وحدت آن را، از نو مي سازند.
تمايل منظره پردازان امپرسيونيست به ثبت "بيان تصويري لحظه ها" به جاي جنبه هاي پايدار موضوعات آنها را وادار مي کرد تا با نقاشي در فضاي باز و اتمام تابلو در نقطه اي پيش از آنکه شرايط نوري عوض شود، گنجينه اي غني فراهم سازند. در نقاشي هاي آنها نه به رنگ خاکستري و سياه بلکه به رنگ مکمل نقاشي مي شدند. آنان با "کم ارج کردن خطوط اشيا" ارجحيت خصوط اشيا را گرفتند و نقاشي هاي امپرسيونيستي بدل به رنگ آميزي نور و فضا شدند. بازي نور مستقيم و بازتاب شده با اين وجود اين نظريه ها تمامي نقاشان امپرسيونيست حتي مونه که بيشتر از همه مروج نقاشي در فضاي باز بود بيشتر و بيشتر تمايل مي يافت تا آثار خود را در کارگاه اصلاح يا رتوش کند. با انجام چنين کاري او به يک تناقض ذاتي در رويکرد امپرسيونيستي اعتراف کرد، زيرا هرچقدر که هنرمند به تاثير تغييرات جوي حساسيت داشته باشد زمان کمتري براي ثبت آن پيش از تغيير روي بوم دارد. وي در اکتبر1890 وقتي بر روي مجموعه " کومه ي علف خشک" کار مي کرد نوشت: من به شدت بر روي آثارم کار ميکنم و با مجموعه اي از تاثيرات متفاوت کلنجار ميروم، اما در اين وقت از سال خورشيد چنان غروب مي کند که نمي توانم خودم را با او همگام کنم"
تجربه هاي اوليه اينان در نقاشي فضاي باز، تابناکي مناظر را تامين مي کرد. ولي رُنوار با "رنگ گزيني رنگين کماني"، زدودن رنگهاي تيره از سايه ها، حذف خطوط مرزي شکل اشيا، گام بلندي در اين زمينه برداشت. بدين سان، منظره نگاري به هنري بدل شد که در آن نقاش مي کشويد تصوير منعکس شده بر روي شبکيه چشم را از نو بسازد و معادل کيفيت زنده ي چشم انداز تابناک را به مدد رنگها بيافريند. او فامهاي خالص را در هم مي آميخت، ولي از رنگهاي موضعي نيز يکسره چشم نمي پوشيد. سايه ها را نه با رنگهاي خاکستري و سياه بلکه به مدد مکمل رنگهاي اشيا نشان مي داد. با حذف خطوط مرزي، خصلت بارز شکل اشيا از ميان رفت و نقاشيهاي امپرسيونيست به تصاويري از نور و جوّ و بازيهاي رنگ مستقيم و انعکاسي بدل شد. در سالهاي بعد، مونه تجزيه و تحليل دريافتهاي بصري را با دقت ادامه داد. پيسارو به نظريه نئوامپرسيونيسم جلب شد. ولي رُنوار با تاکيد بر طراحي خطي، به اسلوبي لطيف در پيکر نگاري زنان برهنه دست يافت. عادت نقاشي کردن در زير آفتاب تابان، استفاده از فام هاي خالص براي انتقال روشنايي طبيعت و کاربست تک ضربه هاي قلم مو بر روي بوم، خاص خود امپرسيونيست ها بود.
در دهه 1890، امپرسيونيسم سراسر اروپا را فراگرفت و سپس به آمريکا راه يافت. ولي مقارن با تثبيت اصول امپرسيونيسم واکنشهايي نيز عليه آن بروز کرد، نقاشي امپرسيونيستي در آغاز با گنگي و تمسخر مواجه شد. همزمان با دومين نمايشگاه منتقدي نوشت: پنج يا شش آدم رواني در اينجا گرد آمده اند تا کارهاي خود را به نمايش بگذارند... نمايش رعب آوري است که بيهودگي انساني تا آستانه جنون برسد. کسي بايد به آقاي پيسارو بگويد که آقاي عزيز! درختان هرگز بنفش نيستند! آسمان هرگز به رنگ کَره ي تازه نيست، اين که در هيچ کجاي دنيا چيزهايي که در تابلويشان کشيده اند يافت نمي شود!"
در حقيقت، نقاش امپرسيونيست منحصراً توسط كشف و شهود فردي خويش هدايت مي شد و تنها بر صداقت خود اعتماد مي كرد و هر يك از آثارش - به عنوان يك كار خلاقه - اثبات و كشف دوباره ي نقاشي بود. از نظر او، دنيا، يكباره و براي هميشه در يك قالب ثابت زيست نمي كرد، بكله با هر نظر، در تازگي احيا شده يي دوباره كشف مي شد، و كمترين جلوه ي آن، جزيي از زيبايي متغير آن بود. چنين آزادي اي، جز به خشم آوردن مردم آن زمان، چه مي توانست كرد؟ مردمي كه ديدشان توسط مدرسه ي هنرهاي زيبا (به عنوان نمودي از تحجر اجتماعي) منجمد شده بود.حتي وقتي ژروم ( نقاش فرهنگستاني) رئيس جمهور را در غرفه هاي نمايشگاه بين المللي پاريس 1900 همراهي مي کرد، در برابر سالن امپرسيونيست ها به او گفت: "عليا حضرت اينجا افراد نالايق فرانسه حضور دارند"
پذيرش امپرسيونيست ها در انگلستان به آهستگي صورت پذيرفت. اما از سال 1926 که مونه، پيرمرد بزرگ نقاشي فرانسه درگذشت، نرخ هاي حراجي ها براي نقاشي هاي امپرسيونيست ها رو به افزايش يافت و از دهه 1950 به سمت ارقام نجومي ميل کرد. طوري که کمتر نظريه ي هنري مدرن را مي توان شناخت که بر اساس کشفِ رنگ امپرسيونيست ها استوار نبوده باشد. تاثير امپرسيونيست ها بسيار عظيم بود و بخش عمده ي تاريخ نقاشي اواخر سده نوزدهم و اوايل سده بيستم، حکايت بسط و توسعه ي جنبش هاي متاثر از آن يا در مقابل آن بود.
نئوامپرسيونيسم:
در آثار آخر سورا " نيش قلم ها" تبديل به نقطه چين ها يا پرداز ظريفي از رنگ تابناک مي شود که بنابر نظريه ي علمي نقاش مي بايست در چشم نگرنده، با هم بياميزد تا رنگهاي فرعي بسي درخشانتر از آنچه که با مخلوط کردن مواد رنگي بر روي تخته شستي حاصل مي شود، به وجود آورد. اين شيوه ي نقاشي به نام هاي گوناگون نئوامپرسيونيسم، پوانتيليسم(نقطه چين کاري رنگ) و نيز ديويزيونيسم(يا پرداز رنگ) خوانده شده است.
نئو امپرسيونيست ها سعي کردند تا اصول بصري امپرسيونيسم را بر بنياني علمي بنا نهند و پُست امپرسيونيست ها آغازگر زنجيره اي طولاني از جنبش ها بودند که تلاش داشتند تا رنگ و خط را از کارکردهاي بازنمايانگر محض اش رها کنند و به ارزش هاي حسي و نماديني بازگردانند که امپرسيونيست ها آن را صرف تاکيد خود بر عنصر گذر زمان و اجمال لحظات کردند.
هنگامي که سزان و سورا دست به کار جايگزيني امپرسيونيسم با شيوه جديدتر و استوارتري از نوع کلاسيک بودند، "وينسنت ونگوگ"(1853-1890)( نخستين نقاش بزرگ هلند) مسيري مخالف در پيش گرفته بود زيرا احساس مي کرد که مکتب امپرسيونيسم هنوز به نقاش چنانکه بايد، آزادي ابراز عواطفش را نمي داد. و از آنجا که داعيه اصلي ونگوگ همين ابراز عواطف با بياني گويا بود، برخي از هنرشناسان وي را نقاشي از مکتب اکسپرسيونيسم( توضيح فصل هاي آينده) يا هيجانگري به شمار آورده اند.
امپرسيونيسم در سينما و عکاسي
در اين سبک، معتقد به نوعي مباني زيبايي شناسي تصويري در هنر سينما و عکاسي بودند. امپرسيونيستها با داستان پردازي به شيوه معمول در سينما مخالف بودند و هر نوع قصه را نفي مي کردند، اما در عمل کمتر به آن وفاداربودند درواقع فيلمهاي آنها رهايي از چنگ موضوعات روزمره بود. "دلوک" که به عنوان "پدر نقد سينمايي فرانسه" شناخته شده معتقد بود عناصر تشکيل دهنده سينما عبارتند از: نور ، دکور ، ريتم و ماسک( منظور هنرپيشگان است ). به طورکلي امپرسيونيستها اعتقاد داشتند که ريتم فيلم داراي قدرتي است که مي تواند برانگيزاننده رويا باشد. و اين روياگونگي در عکسهايي به اين شيوه با دخل و تصرف عکاس نمود عيني پيدا کرد.در دوران اين سبک هم در عکاسي و سينما مشخصات ظاهري خاصي بروز کردند از جمله: بازي نور و سايه ،حرکت(در سينما) و ريتم تصويري نرم(در عکاسي)، نگرش ايجازي به اشياء (در هردو) و قدرت القايي در تصاوير سينمايي رشد کرد. هدف اصلي در اين سبک ، به وجود آوردن نظم نبود.
بلکه هدف رسيدن به افکار و احساسات موجود ولي ناديدني و رسيدن به نوعي امپرسيونيسم ظريف دربرش فيلم بود.
آثار امپرسيونيستي Paul Elson :



عکسهاي امپرسيونيستي پاول السون
آثار امپرسيونيستي davidsanger :
![4-242-14.egret.y[1].jpg](http://www.akkasee.com/content/sanaz/4-242-14.egret.y[1].jpg)
![5-388-32.praiagrande.y[1].jpg](http://www.akkasee.com/content/sanaz/5-388-32.praiagrande.y[1].jpg)
ناتوراليسم: Naturalism
يا طبيعت گرايي که زمزمه هاي آن در نيمه دوم قرن نوزدهم به گوش مي رسيد. اصطلاحي در تاريخ هنر و نقد هنري براي توصيف سنخي از هنر که در آن، طبيعت بدان گونه که به نظر مي آيد، بازنمايي مي شود. در اين تعريف که- بيشتر از جنبه ي صوري اعتبار دارد- طبيعتگرايي مفهومي متضاد با چکيده نگاري است. اگر هنر کلاسيک يونان را جلوه کامل طبيعت گرايي تلقي مي کنند و هنر رنسانس ايتاليايي را تجديد حيات آن مي دانند بر اساس چنين استدلالي است که در هنرهاي نامبرده، اثر هنري همانند آيينه اي زيبايي طبيعي را بازمي تابد. در اين معنا، طبيعت گرايي با آرمان گرايي تناقضي ندارد، حال آنکه مفهوم ناتوراليسم به لحاظ فلسفي و چون يک "روش هنري" خلاف اين است.
اصطلاح زيبايي شناسي طبيعتگرايانه، به نظريه ي فلسفي مربوط مي شود که از اثباتگرايي سده نوزدهم ناشي شده و در نظريه ادبي "اميل زولا"( نويسنده فرانسوي) به اوج رسيده است. در اين نوع زيبايي شناسي، روشهاي علمي مشاهده واقعيت به کار گرفته شد.
ناتوراليست هاي نيمه ي دوم سده ي نوزدهم بر طبق برنامه اي مشخص و با نوعي بي طرفي و فاصله گزيني، رونگاشتي از جهان و زندگي پيرامون خود ارائه مي کردند. و غالبا از پرورش دنياي خيال از باور به آنچه که ملموس و محسوس نيست، از کاويدن معناي نهفته در چيزها، از تقليل جنبه هاي ناخوشايند و پيش پا افتاده و پس رونده و خشن زندگي امتناع مي جستند.
اين، نگرشي متضاد با آرمانگرايي و واکنشي در برابر رمانتيسم بود.
اصطلاح ناتوراليسم به مثابه مکتبي خاص در نقاشي، نخستين بار توسط بلوري در باره ي پيروان "کارواجو" به کار برده شد. به زعم او اينان به تقليد وفادارنه از طبيعت( خواه زشت، خواه زيبا) مي پرداختند. همچنين کاستانياري - منتقد فرانسوي - اصطلاح ناتوراليسم را جايگزين رئاليسم کرد. تا بر عين گرايي و پژواکهاي فعاليت علوم طبيعي تاکيد بيشتري بگذارد.
بنا به نظر طبيعت گرايان، وراثت و محيط تعيين کننده اصلي تقدير انسان هستند. فرق اين مکتب با رئاليسم دراين است که درآثار رئاليستي انسان هميشه از محيط پيرامونش مهمتر بود اما درناتوراليسم اهميت انسان از اهميت اشياء بيشتر نيست. نويسندگان ناتوراليست اغلب زشتيها را بيان مي کنند .مشهورترين نويسنده اين سبک، زولا معتقد بود که ادبيات يا بايد علمي بشود ، يا نابود شود. آثار معروف او "ژرمينال، نانا، خانواده ترز راکن " ناتوراليسم هم مانند بسياري از نهضتهاي پيش از خود، بخصوص در ادبيات به خاطر کمبود نمايشنامه هايي که دربردارنده اصول اين نهضت باشد. به شکوفايي نرسيد.
نمونه عکس ناتوراليستي:
![colorado_sanjuans[1].jpg](http://www.akkasee.com/content/sanaz/colorado_sanjuans[1].jpg)
عکسهاي مارک. اس. کارلسون عکاس ناتوراليست
منابع و مأخذ:
The oxford dictionary of art
سبک ها و مکتب هاي هنري/ chilvers, Ian
history of art/janson horst,woldemar
دايره المعارف هنر/ روئين پاکباز
تاريخ سينماي هنري/ الريش گرگور و انوپاتالاس/ ترجمه هوشنگ مهر
امروز بعد از تقریبا ۱۰ روز دوباره اومدم شرمنده نتونستم تو این چند روزه آپ کنم .ان شا الله دو باره با همون پشت کار دوباره شروع میکنم
راستی خبر از عیدی آقای صادقی دارین یا نه؟
۱ اسفند ماه فراخوان جدیدش رو با موضوع عید نوروز منتشر میکنه
امیدوارم بیشتر ببینمتون