اگر نگوييم كه براى ايجاد ارتباط سريع، سهل و عميق، ايجاد مفاهيم و علامات ضرورى است. قطعا بايد به اين نكته پى برده باشيم كه توانايى در ايجاز، يك اصل در خلاقيتهاى تصويرى است.
خلاقيت در گستره تصوير، تنها در حوزه سينما، نقاشى، عكس و غايت آن در گرافيك صورت مىپذيرد و آنچه در اين خلاقيت و آفرينش، شاهد آنيم، برآيند شريانى است از دغدغهها، رنجها، اضطرابها و شور و شوقهاى انسانى كه با هنرمند بودهاند و هستند و مىآيند و مثل هالهاى او را احاطه مىكنند.
بد نيست در فرصتى كه دو سالانه ششم گرافيك معاصر به وجود آورده به بررسى واقعيت گرافيك و نقش و تاثير آن بر ايجاد مناسبات گوناگون جامعه امروز بپردازيم و سرفصلهاى زمينه بروز خلاقيت در گرافيك را نيز مرورى تازه داشته باشيم.
متاسفانه هنرمندانى گرافيست كه در موقعيتى عالى توان آن را داشته باشند كه با تبيين مناسبات صحيح در مراكز فرهنگى بوم و وسعت ضمير اجتماعى ايران را در عرصه هنر گرافيك بازگشايى نمايند، انگشتشمارند قريب به اكثريت گرافيستهاى معاصر براى امكان دستيابى به تجربههاى حرفهاى و تكنيكهاى ليتوگرافى حتى فرصتيك روزه را هم نداشتهاند و متاسفانه به سبب در دسترس نبودن ابزار و عدم انتقال دانشهاى هنرى و فن آورىهاى نوين، امروزه هنر گرافيك و صنعت ليتوگرافى كه با اجراى يك اثر هنرى در گرافيك عجين شده است در چنبره روزمرگى و در مغاك واپسگرايى قرار دارد و چشم اندازى براى رهايى آن از اين چالش زمانى نمىتوان متصور شد.
با نگاهى به مبانى برگزارى نمايشگاههاى گرافيك در ايران و جهان مىتوان اين انتظار قابل قبول را تحليل و ارزيابى كرد كه اين فرصتبوجود آمده شايد برآيند تماميت جلوههاى اجرايى دو سال فعاليت و ايجاد مناسبات اجتماعى را با يك فرصت، بازشناسى و در بوته نقد منصفانه و منطقى قرار داده و بايد به مسير و سمتى هدايتشود كه در سير آن ايجاد ارتباط با ساخت ضمير جامعه، نقش تاثيرگذار آن به وضوح ترسيم و تبيين گردد.
در فرآيند پنج نمايشگاه گرافيك گذشته و صد البته در اين نمايشگاه ششم، حاصل برآيند انديشه و تفكر در تبلورهاى گرافيكى كه در آموزهها و گونههاى متفاوت اين هنر ارتباطى صورت فعل يافتهاند قريب به اكثريت آنها و يا به جرات تمام بايد گفت همه آنها، تلاش براى معاش است ولاغير.
از طرفى، اينكه چرا يك ابزار برنده و كارآمد تا اين حد به سكون و زنگ زدگى و عبور از ماهيتحقيقى خود مىرسد از منظر بررسىهاى جامعه شناسى در ايجاد هستههاى فرهنگى امروز قابل بررسى، تامل و نقد و تحليل است، چرا كه دو روند ايجاد مناسبات در شالوده ارتباط ضميرى جامعه امروز همواره در تبلور و خلاقيتهاى گرافيكى امروز در جامعه بروز و رشد مىيابد. "برتولتبرشت" اعتقادش آن است كه اگر در جامعهاى درامها و صحنههاى نمايش و تئاتر برخوردار از قدرت متن، تكنيكهاى ارائه فرم و ارائه مفاهيم متعالى زندگى بشرى است اينها نمادى است از عمق ثبات در ساختارهاى فرهنگى و پشتوانههاى مناسباتى هر جامعه و در تضاد با آن يعنى، بيان لهو و هجو و هزل در نمايش و صحنههاى تئاتر هر ملت، حكايت از لودگى و متزلزل و مذبذب بودن مبانى اجتماعى و فرهنگى هر جامعه است. اين تعريف و اين تصديق، هرچند قولى است از "برشت" در ارزيابىهاى نقدگونه صحنههاى تئاتر اما به همين عمق و اهميت مىتوان آن را در حوزه گرافيك نيز بسط و تعميم داد.
حكومتها و شكل امروزين اداره جوامع مىتواند با پرداختن به عمق مسايل از طريق ايجاد ارتباط بصرى و با ارائه فرمهاى اثرگذار مبانى فرهنگ جامعه، نگاه به گذشته، حفظ ارزش ها، بازخوانى ثبات معاصر، تبيين و ترسيم حركتهاى لازم به سوى نقطههاى هدفمند و آرمانى در آينده، از طريق بكارگيرى پتانسيل فهم چشمى مخاطب و جامعه بهرهمند گردد و اگر اين امر واقع شد، همسويى تفكر هنرمند، مخاطب و كارگزاران فرهنگ در تحركى چشم گير به سمت هدفى غايى و مشترك حركتخواهد داشت.
اما در ايران امروز و در آخرين گردهمايى آثار ارائه شده در موزه هنرهاى معاصر در ارزيابى نه شتاب زده كه در يك ارزيابى منصفانه و بازبينىهاى روشنگرانه، آنچه به سينه ديوارهاى اين مركز هنرى به زيور فرم و شكل در ارائهاى نو، معرفى شده اند، تلاشى است تا خلاقيتها در تثبيت پايههاى انديشه "حاكميتسرمايه" و ايجاد مناسبات اجتماعى، براساس "معيار ارزشها فقط پول" نظرها را معطوف دارد. اين امر يعنى تابع متغير بودن ارائههاى فرمى و اجراهاى فرهنگى در شكل و جلوههاى حرفهاى و شغلى نه تنها عارى از ارائههاى هنرى به مفهوم حقيقى و بروز صورت عاطفهاى آن است كه به نوع ماده ظهور كرده است و به همين استناد مىتوان گفت: " معناى يك اثر تصويرى چيزى خارج از خود اثر هنرى و صورت آن واقع شده است" يا به عبارتى، هنر، خلاقيت، انديشه، تفكر و فرهنگ هركدام به نوع خودشان، مشتق و يا تابع متغيرى از روابط و حاكميتهاى نامناسب حاكميتسرمايه قرار گرفتهاند.
اصل ارائه فرمتهاى بسته بندى كالا، اصل جذب بازارهاى جهانى، اصل ايجاد رقابت در توانهاى توليدى، همه از ضرورتهاى ارائه فرم در بستهبندى و ايجاد حظ بصر كه از خلاقيتهاى گرافيكى منشاپذير است، صورت و الهام و عمل مىپذيرد. اما اين در حالى است كه روابط توليد و ايجاد بنيههاى صنايع داخلى و ترويج رقابتبيشتر در توليد يك امر نهادى و توليدها داخلى باشد. اما، حال و در صورت اكنون تثبيت روحيه مصرفگرايى و ايجاد جاذبه رقابت در بعد مصرفزدگى نبايد در قالبهاى فرهنگى مناسبات اجتماعى و ارائههاى گرافيك و فرمت كالاهاى تجارى در جامعه صورت پذيرد. زيرا اصل وابستگى و مصرف زدگى و انسان مصرفى بودن را تثبيت مىكند و مروج آن است.
از طرفى، اگر حوزههاى فرهنگى و مراكز ساختار ضميرى اجتماع و گلوگاههاى ارتباطى براى ساختارهاى تربيتى، روحى، انسانى، اجتماعى، فرهنگى و آرمانى فضايى را در مجموعه فعاليتهاى اجتماعى، براى ايجاد ارتباط از طريق درك شهودى و تصويرى ارائه نمايند، يعنى آنكه، توان تفكرى و قدرت خلاقيت گرافيكى و گرافيستهاى معاصر در سمت و سوى سفارشهاى فرهنگى و با ارائه فرمهاى نه استحاله شده كه نوانديشانه در ايجاد نوعى خط انديشهاى در احاطه ارزشها صورت پذيرد، ديگر هنرمند گرافيست در خدمت صاحب سرمايه و ايجاد مناسبات در بوجود آوردن زمينه فرهنگ حاكميتسرمايه قلم و قدم نخواهد زد. و از اين روست كه بوجود آوردن انديشههاى خلاقه در جهتسامان بخشى به ضمير و نهاد جامعه كنونى در حوزه اختيار صاحبان امكانى است كه نقش اجماعى آنها از طريق موفقيت و جايگاه اجتماعى آنها ترسيم شده است و اين ارتباط احياگر شكل مادى حضور اثر فرهنگى مىشود و اين ديگر عواطف نيست كه استحاله شده باشد و ديگر عاطفه هم نيستبلكه ماده است و "شيئ" شده است و همچون آبى است كه بخار مىشود اما ديگر آب نيست، اما تمام خواص آب را در خود حفظ دارد و كار گرافيك رسوب انديشهاى به ضمير آحاد جامعه خواهد داشت.
آنچه در ششمين نمايشگاه گرافيك عرضه شد، همه نوع اعتراض استبر هنرمند و همه نوع اعتراض استبه دستگاههاى ايجاد ارتباطهاى فرهنگى و "تن زدن" است و شماتت در برابر آنچه كه نمىبايست واقع مىشد و شده است. و به تمامى "نفى است" و انكار و بايد خلق شود بگونه ديگرى و نه ازاين فرم.
هر نگاه حاذق بر تك تك آثار، خود كشف و شهودى ديگر مىطلبد و بر آنكه خيره مىشوى مىخواهى كه دوباره آفريده شود تا حقى از مطلب كه ناگفته مانده است ادا شود. خوب نبود كه ششمين نمايشگاه گرافيك در نگاه مخاطب اين گونه زاده مىشد بايد خود دوباره بيافرينيم، كه اگر جز اين بود، هنر زمان بود. پس اگر ابزار فرهنگى نبود ابزار حاكميتسرمايه در پى كسب و فايده است، چنانكه اثر هنرى در پى مخاطب است.
گرافيك اكنون از دو منظر تحليلى بر چگونگى روند تفكر موجود در گرافيك معاصر ايران بدون ترديد، از ديرينههاى تاريخ، و از زمان ادراك بشر از بستر خويش، بحث ارتباط با مخاطب و ضرورت شناخت و نياز به ارتباط هنرهاى اوليه تعريف انسان از خويشتن خويش بوده است و همچنان سعى و تلاش در بيان و بروز اعماق و درون خويش، همچون يك نياز اساسى و تاثيرگذار در تعريف و ماهيت وجودى آحاد و اجتماعات به حساب آمده است. يكى از پرسابقهترين و درخشانترين زمينههاى آئينى و ارتباطى افراد، آحاد و اجتماعات با يكديگر پايه گذارى نمايشهاى آئينى است كه تا امروز در جستجوى پيشينه تاريخى آن كه بنگريم قريب به پنج هزار سال سابقه حيات در تاريخ هنرى اقوام و ملل جهان دارد كه اين مبدا تاريخى قبل از ميلاد مىباشد، اين بعد تاريخى، اهميت نمايش و تاثيرپذيرى مخاطب از طريق بصر و ديد را مىگويد و حتى قبل از كلام است، اين پيشينه با "گيلگمش" آغاز مىشود كه بيان اسطورهاى يك حقيقت است و با پرتوهايى ديگر از اين حقيقتشناسى در يونان باستان به "هومر" و " اريستومان" كه در سير تاريخى زندگى بشر همواره بيانهاى نمادين عاطفه و احساس را دستمايه انتقال انديشه از طريق نمايش به مخاطب داشتهاند، شكل رسمىتر و مؤثرترى مىپذيرد، در تاريخ حيات شيعه و در ادوار تاريخ گذشته جهان اسلام و گسترههاى آئينى شيعه، اين احساس نياز به بيانگرى شناختحقيقت طلب با ظهور و وقوع حادثه عظيم تاريخى عاشورا در حقيقت، در قالبى بزرگ به وقوع پيوست و تاثيرپذيرى انديشمندان، هنرمندان، متفكران و روايت گران اسطورههاى حقيقتخواهى و حقيقت طلبى در دفاع از اين مقطع تاريخى و پاسداشتهاى اسطورهاى آن را به گونه و تمايزهاى هنرى خلق كردند و آفريدند و اين مبنا باشد براى آن كه آنچه را در حقيقت واقع شده است در منظر انديشه نه به تحليل كه به تاثيرپذيرى عظمتش سخن به قالب هنر آيد و نياز به ارتباط در جنبه تصوير و استمرار بيان واقع گرايانه حقيقتهاى تاريخى است و آنگاه كه هنرمند برخويشتن خويش مىنگرد و آگاهانه روايتى از حقيقتحق خواهان را براى آينده به تاريخ مىسپارد، رسالتشهادت در منظر تاريخ كه مفهوم هنر نام مىگيرد، تضادى فراتر از هستى مىيابد و اين چنين است كه در دهليزهاى عميق احساس انسان متعالى مخلوق اثر هنرى او، روايت گفتن از ضمير هنرى خويش است و راه را بر پاسدارى از حقيقت مىنمايد.
در غرب بعد از رنسانس، ارتباط بعنوان يكى از مؤثرترين و كارآمدترين ابزار تاثيرگذارى و تاثيرپذيرى و شناخت مخاطب و ايجاد سليقه براى فرد و جوامع شناخته شد و بر آن شدند تا نحوههاى ارتباط با مخاطب را شكلى آكادميك، سمبليك و قابل عرضه به ميدانهاى اجتماعى و عرصههاى ساخت انديشه وارد نمايند تا از قدرت و پتانسيل چنين جوهرى وجودى فرد در فرم كلاسيك هنر برداشتهاى تعيين شده داشته باشند، تاثيرپذيرى مخاطب و هنرمند از خود، اجتماع، هستى، حيات و آينده و، تجارت و كالا، اقتصاد، مناسبات، شناخت منافع، منزلت تاريخى تعريفهايى شد كه هريك در قالب و موضوع معين ترسيم شد و دامنه آن نيز به حال و آينده موقعيتخاص پذيرفت اما اين قدرت انديشهاى هرگز نتوانست از چنبره و چالشهاى سيطره حاكميتسرمايه و تثبيت " فقط پول معيار ارزش هاست" ، فراتر رود و چه بسا آثار سؤ و شومى نيز بر تاريخ و هويت فرهنگى ملل بر جاى گذاشت.
بحثحاكميتهاى اقتصادى و شناخت انسانى و بوجود آوردن سلايق ويژه فرد و تاثير آنها در جوامع بشريت رشدى بود كه از تبعات به خدمت گيرى توان هنر ارتباط، يعنى روابط تصويرى و يا به عبارتى بحث تبليغ كه واژه صحيح آن را در اين مصاديق مىتوان: "تحميق جوامع و مخاطب" به كار برد اتفاق افتاد. حاكميتسرمايه - همچنان كه تاكنون - قادر و موفق نبوده است كه تمامى توان هنرهاى ديگر را زير سيطره و سلطه حاكميتخود قرار دهد. اما در همين فرصتهاى تاريخى و حال كه بدست آورده است از گرافيك، ارتباط و شناخت از طريق ديدن، بالاترين و بيشترين استفادهها را برده است و به همين ضرورت است كه اين گلوگاه انديشهسازان و اين توان قدرتمند شكل دهى افكار عمومى يك ماهيت ارزشى به خود نگرفته است و بارقه هايى از آن نيز حتى در ميدانهاى انديشهاى و در ميدانهاى هويتسازى تاريخى يافت نمىشود و به تحول همين نظريات است كه ضرورت برگشت و نگرشى عميق به رد پا و آثار به جاى مانده از قدرت تخريب و ويرانگرى چنين هيولايى را در دگرگون سازى حيات تاريخى و معاصر بشر يادآور مىشويم:
دولتمردان و سياستمداران كه آحاد و جوامع براى تثبيت و به كرسى نشاندن اميال و آرزوهاى حكومت رانان و حكم فرمايان آنها ابزارى بيش نيستند، تمام توجه و همشان در جهت تحميق تودهها و در جهت دورانگارى نسلها از بيدارى و آگاهى بر زمان صورت مىگيرد و هيچ ابزارى در اين حوزه قادر به وصف عميق به تمحيق كشيدن تودهها و سوق دهى آنها به مصرفگرايى و مصرف زدگى نبوده است، الا توان عظيم و قدرت بىحد و مرز هنر گرافيك كه چون كشنده و غرنده به جان و اعماق تاريخ و امروز نشانه رفته است و همچنان در تهى سازى معناى متعالى انسانيت تاخت مىكند و اين آبشخورى در دامن سرمايهدارى و نظام سرمايهسالارى دارد و جاى دارد تا در اين مجال به آن پرداخته شود. هرگاه دولتمردان و انديشمندان كه نظام مديريت جوامع را در دستخويش دارند قصد و نظر در عمل براى رشد جوامع نداشته باشند، بحثحاكميت معيار فقط پول معيار ارزشها به جامعه و به فرد سرايت پيدا مىكند و در اين رهگذر است كه تبليغ در قالب پوستر، بروشور، ميزانپاژ، صفحهآرايى تن نمايى جنسيت، و افول معناى انسانى و شئ بودن و شيك بودن بظاهر در قالب طراحىهاى صاحبان سفارش كه مصرف كنندگان را وسيله رشد و تثبيتخويش مىبينند بوجود مىآيد و اين ميدان مىشود عرصه تاخت و تاز نيازهاى حاكميتسرمايه و تنها در بين جوامع، روشنفكران و جماعتى از آحاد شهروندان شايد به دليل تيزبينىهاى خويش بتواند از سلطه و سيطره چنين رشتهاى جان سالمى و نيمه زنده به در آورد.
در سالهاى شكل پذيرى و در اوان پيروزى انقلاب، نگرش در ماهيتها و ميان تعاريف و ايجاد مناسبات تاريخى انسان و ادراكهاى هنرمندان در بيان مفاهيم فرهنگى قوت و نضج پيدا كرد در نقش آفرينى روحيه حركت در قالب انقلاب اتفاقهاى هنرمندانه، بخصوص در حوزه ارتباط با مخاطب و پيام رسانى و پيام گذارى و ادراك پيام، اتفاقهاى تازهاى به وقوع پيوست و در مراحل پيشرفت در مقاطع ساختارهاى اجتماعى در بعد از مقطع پيروزى نيز اين نگرش به بيان مفاهيمى در ايجاد قالبهاى ارتباطى صورتى نمادين از بيان همان مفاهيم و روح انقلاب در انديشه و هنر زمان و دهه اول به وضوح و روشنى شكل گرفت و در مسير بيان معانى و كلام در حوزه ارتباط با مخاطب هنر بصرى و هنر گرافيك، ارتباطى عميق را در تعريف انسان زمان خويش بوجود آورد و چه عميق و مؤثر در نشانه رفتن به سمت انگشت اشارهاى كه پير و پيشكسوت مقام انسانى در رهبرى جامعه مىنمايد، انديشه هنرمندان نيز به سمتبيان معانى تعالى انسان، خلاقيت هنرمندان را به عرصه جامعه كشاند.
هدف ما در اين مجال اندك بيان و دريافت صحيح هوشيارانه هنرمندان است كه تلاش حقيقت گرايانه خويش را در قالب بيان مفاهيم هنرهاى بصرى و گرافيك در دفاع از پيام تاريخى امام خمينى، هنرمندانه خلق كردند و در آن به بيان وجدان بيدار هنرمندان زمان در انتخاب شيوه هنرمندانه نمايش "بانگ جرسى" كه از بارقههاى اتفاق بزرگ در پردازشهاى هنرمندان صورت مىپذيرفتشدت پيام رسانى و اثرگذارى را نماياندند. معانى اين مقطع در پوسترهاى از روش انتقالى در بيان تعريفها و در بيان حماسهها و در بيان رشادتها و در بيان عاطفهها و در بيان رذالتها و در بيان سمبلها مؤثر و تلفيق تصويرى آن با خاستگاه بزرگ جامعه زمان، اقتدارهاى انسانى را به مخاطب پيام مىداد.
در موضوعيت مقطع دهه دوم انقلاب، منظر گرافيك ايران رسوبهاى سخت كوشانهاى در دفاع از ارزشهاى معانى را همچنان پاسداشت، اما رفته رفته و بتدريجبا توجه به تحولات معنايى و تاثيرپذيرى محتواى جامعه و مديريتهاى كلان و به تبع پس از پذيرش معنايى و معنوى موضوعيت قطعنامه 598 كه مقطعى است كه بسرعتسمت و سوى حريت تاريخى و هويت معنايى و آرمانى جامعه را برانگشت اشارهاى تازه نشانه مىگيرد و به موازات حركت هويت فرهنگى انقلاب، در گرافيك معاصر سه جريان بوجود آمد: نخست آنكه در پاسداشتسنتهاى هويتى فرهنگى نظام گذشته ذهنيتخوبى داشت و تلاش كرد تا با به عرصه كشاندن تفكر خويش، به روش استادان گذشته تقليد داشته باشد و مبانى نظام شاهى و همان مفاهيم خاستگاه كورش و داريوش و تخت جمشيد را با نوآورىهاى تازهاى پرداخته و به جامعه به همان مفاهيم عرضه دارد. رويه ديگر تعلق به جريان خاص ندارد كه حضورش را در جامعه ايجاد كند و آن با به عرصه كشيدن مفاهيم و معانى گذشته پل ارتباط فكرى و فرهنگى را به گذشتههاى نه چندان دور عقب مىزدند كه تا امروز نيز حضورى فعال و چشمگير در بيان مفاهيم ارزش انسان با توجه به پاى بندىهاى خود دارند و دسته سوم كه همان انديشههاى التقاطى، بين چگونگى شناختحاكميتهاى فرهنگى، مستند و نيز به مبناى روش و شيوه رسم گذشته مىكوشند تا تمام هويت جامعه ايران را متاثر از تاثير حاكميتسرمايه در جامعه امروز ايران قرار دهند و يافتههاى علمى، هنرى، فلسفى آنها، همچنان به اين باور است كه هنرمند گرافيست منظرى از نگاه به هستى ندارد و خود مبدا نيست و همواره در حوزه اختيار و خواست صاحب سفارش فقط در حد يك تشخيص بين خواب و بيدارى، يعنى در عالم رويا با اخذ دستمزد از صاحب سفارش، كالاى مورد نظر را براى مخاطب به صورت دوست داشتنى و زيبا عرضه مىكند و هيچگاه نمىگويد كه تلخ كامى و هنر و مبارزه هم هست، معيار هم هستسختكوشى هم هست، انسان وسعتى بىانتها تا انتهاى حضور هميشگى خود دارد و اين نگاه سوررئاليستبه زندگى در قالب ارائههاى زيبا و دلنشين در تراكت ها، بروشورها و به وضوح در قدرت تخريبى عجين و روشنايى بىحد براى تثبيتسرمايه و حاكميت آن در بيلبردهاى گذرگاهها و بزرگ راههاى چشمهاى مخاطبان بخصوص جوانان را به خود مجذوب مىكند و تمناى مصرف زدگى و مصرف گرايى هيچ اعتبارى انسان ندارد و مخاطب را نه به تفكر بلكه به
اين چرخش معنايى و اين همه هنر آفرينى در بيان و تثبيت معيارهاى مصرف گرايى و اين همه تلاش براى كنارگذارى آرمان گرايى كه با دستاوردهاى دهههاى سالهاى 1368 تا 1379 در ايران معاصر اتفاق افتاده است چگونه معيار و نشان همنوايى و همگرايى با بيان هنرمندان آگاهى است كه بتواند در قراول امروز ارتباط در تيررس بيان مفاهيم متعالى نباشد و اصول مطرح شده براى بيان بازنگرىهاى گذشته و حال را هرگاه كه در تجربه اندوختههاى كارگاه خلاقه اكثر هنرى در گستره گرافيك ايران بنگريم، ضرورت نياز تاريخى برگشتبه اجراهاى تازه و ارائه مفاهيم عميق مناسبات اجتماعى زندگى روز را طبعاتى مىطلبد كه مقبول طبع پديدههاى هنرى امروز بدانيم، اما مكاشفهاى كه از اين منظر دست مىدهد گونهاى ديگر از بيرون عادتها مىگويد كه نياز به بيان بديع و نظريات هنرمندان در قالب گرافيك كه تصور و تصوير و بيان يك رخداد بيرونى را تثبيت نگاه منتقدان به معانى و مناسبات ساختارى در جامعه امروز مىطلبد كه در حوزه گرافيك بروز دهيم تا در قالب بوجود آوردن يك سخن زيبا در بيان به سمتى برويم كه در نگاهى نو در عرصه رهيافتهاى فكرى در حوزه گرافيك بانى و مبين آراء و نظراتى باشيم تا مناسبات صحيح و متعالى فرد و جامعه را به تثبيتبرسانيم. و اينگونه است كه گرافيك زبان تصويرى انسان و دنياى امروز مىتواند، معيار سنجش و ارزش ها، توانمندىهاى جوامع و معيار رشد فرهنگى هنرى، اجتماعى و حتى پيشرفتهاى به حقيقت اقتصادى باشد و در عين حال به پيشرفتهاى علمى، فنى، هنرى هر جامعه نيز توجه دقيق به فعاليتهاى هنرى بويژه هنر ارتباطات و سرمايهگذارى جدى در آنها و تضمين شرايط وقوع حقيقتها را در جامعه بنماياند.
در دورههاى پيشين و در دو دهه گذشته ايران اسلامى خوشبختانه شاهد و نظاره گر آن هستيم كه در عرصه خلاقيتهاى هنرى در تفهيم گرافيك به شمار طراحان صاحب نام با برخوردارى از سطح دانش تكنيكى و آگاهى به مضامين اجتماعى با اعتقاد و اعتماد به خاستگاه ارزش نظام و مردم ميهن، ارائه هايى خلاقه در بيان جلوههاى گونه گون مضامين اجتماعى، فرهنگى را بيان كرده است و در ارتقاء شعور و آگاهىهاى اجتماعى و مخاطبان آثارى را عرضه داشتهاند اما با اين همه بايد پذيرفت كه گرافيك هنوز در مراحل آغازين تولد خويش است و از نظر ديگر نمايههاى گرافيكى پيشرفتهاى بزرگى را در زمينه ايجاد و شناخت و فهم و ادراك نياز به ارتباطات و بهرهگيرى از هنر گرافيك در بيان و انتقال انديشهها و گسترش امر اطلاع رسانى و تبليغات، همه و همه مبين آنند كه گرافيك جوان و معاصر ايران دوران پر رونقى را آغاز كرده است و گسترش رو به تزايد خلاقيتهاى هنرى در اين عرصه با همگرايى رو به رشد توسعه در ايران امروز سمتگرايى و همسويى دارد و اين حركت عظمت مضاعف بىتوجهى به بيان مفاهيم اجتماعى، فرهنگى انسان در حوزههاى خلاقيت گرافيكى را بوجود مىآورد. و به عبارتى ديگر بايد گفت كه توان گرافيك امروز ايران منطبق با بيان اجتماعى، فرهنگى نبوده و پاسخگوى نيازهاى ايجاد مناسبات صحيح در جامعه امروز نيست. ضرورت پرداختن به امر تجربههاى تازه در حوزههاى هنرى و فرهنگى در گرافيك و ايجاد فضاى سنجش قابليتهاى خلاقه در شكلدهى اعتبار هنرى و اهتمام در بيان مفاهيم فرصتسودمندى خواهد بود تا نگاه مديران و برنامه ريزان كلان را در اين حوزه متوجه معناى اثرگذارى عميق چنين حركت مؤثرى نماييم و يادآور شويم كه در اين حوزه كشف استعدادهاى نو و خلاق و ارائه الگوهاى پيشرو و تجربههاى موفق با توجه به مفاهيم بيان در اثر مىتواند سمت دهى افكار عمومى را نقش اساسى داشته باشد، البته جهش و رشد كيفى آثار ارائه شده و پسزمينههاى بيان مفاهيم رشد تبليغ كه در جامعه معرفى مىگردد را نبايد چندان هم دست كم گرفت، و توجه به شاخصهاى ارزشمند خلاقيتهاى بصرى در گرافيك ايران و امر توجه به ايجاز و اختصار و بيان قابليتها را نظرى موضوعى و چشمگير است و البته تعيين سمت فرهنگى در آثار مىتواند براى هميشه مدنظر باشد و مضاف بر گرايش بردارى و تقليدگرايانه از آثار طراحان ديگر ملل نيز به منزله اثرگذارى بيان در هويت هنر گرافيك جاى تامل دارد.
از طرفى اگر بپذيريم كه انسان سرگشته امروز تعالى خود را در تحكيم ميان ارتباط بين اقوام، آحاد و ملل جستجو مىكند ديگر محلى براى ترديد بر ضرورت و شناخت ضرورتهاى بوجود آمده براى تقويتبنيانهاى فكرى در هنر گرافيك ايران امروز وجود ندارد. گرافيك، اين رشته هنرى از بيش از نيم قرن پيش در ايران وقوع و ظهور و پديدار گشته است. و تا دو دهه قبل در شكل دهى افكار عمومى و امروز نيز با عنوان ارتباط تصويرى خوانده مىشود. زبان گرافيك امروز در ايران مىتواند و در واقع بايد صاحب اقتدار و در ارائه فرمهاى تصويرى برخوردار از نمادها و گزينههاى تصويرى هويت تاريخى ايران باشد، اگر هنرمندان طراح گرافيك معاصر ايران بتوانند بر اين معنا و بر اين زبان و نحوه كاربرد آن بصورت صحيح فائق آيند قطعا مىتوانيم در ايجاد بسيارى از مفاهيم اجتماعى و ابلاغ و انتقال آنها به مخاطبان موفق و در نتيجه در ساختار عملى اجتماع نظرى خود موفق باشيم و البته اين نياز عظيم مىطلبد سرمايه گذارى دستگاههاى دولتى و مديريت كلان نظام را در حوزههاى فرهنگى كه امكان تفكر، خلاقيت و نقش آفرين هنر گرافيك را بفهمند و بخواهند از اين توان عاطفى هنرمندان در سمت دهى مناسبات جامعهاى سالم نقش فرهنگى و هنرى برداشت نمايند.
نظم نوين جهانى و سياست همگونسازى فرهنگهاى منطقهاى و پروژه نابودى پاره فرهنگى ها، رقمهاى نجومى و عظيمى را در تبيين چنين خط مشى سرمايه گذارى كردهاند و حاكميتهاى تجاوزگرانه مجازى در حوزههاى حاكميت فرهنگى با حضور انديشههاى خويش كه در واقع ترويج انديشهاى آنهاست گرافيك را بعنوان اساسىترين و محورىترين وسيله انتقال بيان به اختيار گرفتهاند و مصرانه ملاك ها، ارزشها، تفكرات و حتى سليقههاى استاندارد شده خود را به صورت روح جارى در زمانه به سمت ما شناور كردهاند و از ساير اهرمها نيز در پيشبرد اهداف تسلطجويانه خويش بر فرهنگ ما پيشى مىگيرند و آنگاه اين خطر وجود دارد كه هنرمندان و فرهيختگان برخوردار از فرهنگ غنى اصيل تاريخ با پشتوانه عظيم فرهنگ حماسى وحقيقت گرايى عاشورا در ارائه فرهنگهاى اصيل در كمال آزادى به عدم آزادى مسلط بر خود را ترويج مىكنند و اين چنين سرنوشتبر گرافيك معاصر راهى است فراروى آن كه بحثحاكميتسرمايه بوجود آورده است و در حسنختام اين مجال يادآور مىشوم، ضرورت بازنگرى دستگاههاى سياست گذارى فرهنگى را در ترغيب و تشويق هنرمندان گرافيك و بيان مفاهيم متعالى توجه مىدهم مديران كلان و سازمان مديريت و برنامه ريزى كشور را به اين موضوع كه ايجاد زمينه و سرمايه گذارى اقتصادى در جذب و جلب قدرت بيان هنرمندان گرافيك در ترويج معيارهاى ارزشهاى ماهوى حماسه عظيم عاشورا و بيان معانى و مفاهيم تاريخى اين دفاع حقيقت گرا را از حقانيت تاريخى انسان و تا امروز و بر آينده.
مي خواهيم يك آفريننده باشيم يا يك مقلد؟
در دو دهه گذشته جامعه ما تحولاتي را به خود ديده و از باريكه راه هايي عبور كرده و به همين دلايل براي ذهن هنرمند موقعيتي فراهم كرده است كه مي توان آن را فرصتي تكرار نشدني از موقعيت هاي بشري ناميد.
نظير چنين موقعيتي را يك هنرمند اروپايي يا آمريكايي اساساً نمي شناسد. چنين شرايطي مي تواند براي هنرمند ايراني دستمايه خلق آثاري بديع باشد.
كار در آزمايشگاه زندگي، تجربه و ذهن، كاري سترگ، بي مانند و يگانه است كه تاريخ معاصر ايران بستر مناسب آن را فراهم ساخته است.
زيستن در متن اين دوران پرالتهاب مي تواند و بايد كه هنرمند اين مكاني را در نوك پيكان پرگشايي هاي بكر انديشه و خيال قرار دهد.
در دويست سال گذشته، شايد اين نخستين بار باشد كه ما ناگزير از تداركات سفري باشيم كه همه بارو بنه و نقشه و راهنما و دوربين و پاي افزار و خوراك و عينك و... آن را خود بايد فراهم كرده و بسازيم.
ما ايراني ها با تكيه بر گنج عظيم به جا مانده از نياكانمان بايد در عرصه گرافيك و تصويرگري سليقه حاكم بر دنياي امروز باشيم. درحالي كه شاهد هستيم سليقه غربي ها حاكم شده است.
بسياري از گرافيست ها و نقاشان ما كار مي كنند تا بلكه شبيه غربي ها باشند. افسوس كه همه عناصر تشكيل دهنده هويت و شخصيت انحصاري خود را فراموش كرده اند.
نزديك به يك قرن طول كشيد تا ژاپني ها در گرافيك معاصر جهان صاحب نام و نشان منحصر و يگانه خود شوند. اين مدت آنها، هم خصايل تاريخي و فرهنگي خود را بازشناسي و تبيين كردند و هم نوع نگاه و تكنيك هاي جديد گرافيك معاصر اروپا و آمريكا را مورد مطالعه قرار داده و در حافظه و هاضمه خود جذب كردند. و همه اين مسائل را آنگونه به انجام رساندند كه فقط از عهده يك ژاپني برمي آيد.
حدود هفتاد سال نيز از عمر گرافيك مدرن در ايران مي گذرد، تجربه جاهاي ديگر دنيا مثل ژاپن را نيز به عنوان «CASE STORY» در اختيار داريم. به قول يكي از اساتيد رشته گرافيك، لهستاني ها كه امروزه در گرافيك معاصر جهان صاحب ويژگي انحصاري خود هستند و در محافل تخصصي توانسته اند چيزي معتبر به نام «شيوه لهستاني» را تثبيت كنند، چنانچه يك نقاب ايراني به چهره گرافيك خود مي زدند، آيا امروزه نشاني از «شيوه لهستاني» مي توانست وجود خارجي داشته باشد؟
آنها ضمن حفظ خصوصيات ملي و لهستاني خود، از تجارب ساير فرهنگ ها نيز بهره مند شدند. ما نيز چنانچه بخواهيم طليعه يك تحول را تماشاگر باشيم مي بايستي مورد ژاپن، لهستان، سوئيس و ساير جاهاي مطرح در عرصه گرافيك معاصر جهان را بررسي و مطالعه كنيم.
گرافيك ژاپن همانقدر بين المللي، معاصر و روزآمد است كه برخوردار از روح ژاپني نيز هست.
اين واقعيت درباره آلمان، سوئيس، لهستان و ساير جاهاي ديگر نيز صدق مي كند.
در هفتاد سال گذشته آنقدر آزمون و خطا كرده ايم كه حالا ديگر از خودمان توقع داشته باشيم تا داستان تكراري و كسالت بار «افت» و «خيز» را بدل به «خيزي بلند» متكي بر آگاهي تاريخي كنيم.
بايد هفتاد سال گرافيك معاصر ايران را بررسي كنيم تا رگه هاي اصيل و ناب آن را از رگه هاي عاريتي و كم مايه جدا كنيم.
بايد حدفاصل ميان گرافيك ماقبل كامپيوتر و گرافيك پس از كامپيوتر را (در ايران) زير ذره بين نقد و تحليل قرار دهيم.
بايد به درستي پي ببريم كه در اين هفتاد سال كدام وجه از گرافيك ما مورد غفلت قرار گرفته و در كجاها درجا زده ايم و نقاط قوتمان را بايد در كجا جست وجو كنيم.
بايد مرز ميان آثاري كه به توانايي ذهني، فكري و خلاقه متكي است و آثاري كه تو هم توانايي را با تكيه بر كامپيوتر القا مي كنند، روشن شود.
بايد زيبايي شناسي ويژه اي كه توسط امكانات نو و نرم افزارهاي كامپيوتري به دست مي آيد مورد نقادي و تحليل اصولي قرار گيرد و مصاديق اين نوع از زيبايي شناسي ناشي از ماشين را با پردازش خلاق شناسايي كرده و استفاده بي حد و مرز و «فله» از سيستم هاي مدرن را با نقادي و موشكافي مورد پرسشگري هاي جدي قرار دهيم.
بايد به دوران كميت انبوه پايان داد و راه را براي حضور طراحان صاحب صلاحيت و متخصص باز كرد.
در اين راستا منتقد نمي تواند مانند «يعقوب ليث» باشد كه گفت: «آنچه من درنمي يابم چرا بايد گفت».
و بدينسان حد «اثر» را با اندازه فهم خود تعيين كند. بايد به درستي بدانيم كه چرا در غرب به خيلي از آثار خلق شده با كامپيوتر لقب «فحشاي تصويري» داده اند.
بايد بدانيم چرا در آنجا به آماتورهايي كه با كامپيوتر كار مي كنند، اهميتي نمي دهند.
بايد روشن شود كه چگونه مشتي «User» كه صرفاً با يك يا دو نرم افزار آشنايي نسبي دارند، توانسته اند در كسوت گرافيست همه مجاري بازار را اشغال كنند؟
آيا مي خواهيم يك آفريننده باشيم يا يك مقلد؟ داشتن پاسخ هاي روشن و درست براي اين پرسش ها و ابهام ها يعني پيمودن بخش مهمي از راه.
بايد زندگي خود را توسعه دهيم. «طراحي» مي تواند زندگي ما را توسعه بخشد و اين امر حيرت انگيز را با چيزهاي بي همتايي كه از ديدني هاي جهان به دست مي آورد، به انجام مي رساند. طراحي موجب مي شود تا چشمان ما احساس آسودگي كنند و ذهن ما فرصت صعود پيدا كند.
يك «طراح» در تعريف اصولي و سزاوار آن در واقع ديده بان تحولات بصري جامعه خود است. بايد به طراحي، يعني به پديده اي كه مي تواند عشق، توجه، دلشوره، و شعور را بر سطوح زندگي مان منعكس كند و شعف و شگفتي بيافريند بهاي درخور داد.
«انرژي بصري» موضوع پراهميتي است كه براي يادآوري اهميت آن به ورود يك فرد به داخل يك موزه به عنوان مثال اشاره مي شود، غالباً ديده شده است كه آدمها وقتي كه از كوچه و پياده رو و خيابان و ازدحام روزانه پاي به درون يك موزه يا گالري مي گذارند، رفتاري آرام، ملايم و منعطف پيدا مي كنند. اين حقيقت از «انرژي بصري» برمي خيزد. انرژي بصري چيزي است كه توسط «طراح» توليد، توزيع و كنترل مي شود. اين موضوع درباره نمادها و نشانه هاي ادارات، شركت ها، فروشگاه ها، تابلوهاي شهري و همچنين درباره صفحات روزنامه ها، مجلات، طرح جلد كتابها، پوسترها، بروشورها، بيلبوردها، مبلمان شهري و ... صدق مي كند.
از آنجا كه اثر هنري، حاصل محتويات ذهني، اندوخته هاي فكري و برداشت هاي متفاوت هنرمند از زندگي پيرامون خويش است، مي توان به اين نتيجه انديشيد كه سابقه و بيوگرافي تصويري جامعه و تمدن خود را به مثابه امري ضروري مورد شناسايي قرار دهيم.
بازي با نقشمايه ها و بازيگري و رقص با طرح و خط، همان چيزهايي هستند كه هنر جهان به هنر ايراني مديون است. در هنر اقوام مختلف بشري، آنچه بر پايه آرايشگري و زينتگري است در غرفه قوم ايراني به طرز بي همتا و يگانه اي عرضه مي شود.
زينتگري همواره با مهارت فني توأم بوده است، اما زينتگري همراه با مهارت فني تنها در ململ راز و رؤياست كه قرون و اعصار را طي مي كند و همواره بكر و بديع باقي مي ماند. پروفسور پوپ، هنر ايران را هنر تزئين و آرايش مي دانست. چرا كه هنرمند ايراني تصاوير و اشكال طبيعي اشيا، جانوران و گياهان را انتزاعي كرده، يعني از صورت طبيعي بيرون آورده و به آن قدرت انتزاع مي بخشيد. اين قدرت انتزاع يعني انديشيدن و آفرينش، يعني يك مرحله بالاتر از حد مرسوم، يعني هنر ناب و خالص. انتزاع كردن مرحله والاي تفكر است. از پنج هزار سال پيش، اين هنر تبديل كردن اشيا به حالت هاي هندسي و انحناها و سپس تزئين و آرايش، ويژگي اصلي هنر ايراني بوده است.
ايراني هرچه مي ساخته يا به كار مي برده، از باغ و بنا و اثاث و سلاح و رنگ و خط و پوشاك... زيبا بوده و زمينه اي براي بازي ذوق و خيال به حساب مي آمده است.
يكي از مسائل مهم «ذهن ايراني»، همين «رمزپردازي» است كه در عرفان و هنر ما نيز به وفور ديده مي شود. كار ما در چنين شرايطي، در واقع بيشتر فكر كردن و كشف رمز از آثار بزرگانمان است. كار ما شايد بيشتر از آنچه گفته آمد، در انداختن طرحي نو باشد.

بسم الله الرحمن الرحيم
و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين
و اي رسول ما تورا نفرستاديم ، مگر آنكه رحمت براي اهل عالم باشي
الانبياء - 107

جشنواره هنري بين المللي پيامبر اعظم ( ص ) توسط معاونت فرهنگي جهاد دانشگاهي واحد هنر برگزار مي گردد.
به گزارش پايگاه خبري هنر ايران به نقل از روابط عمومي جهاد دانشگاهي واحد هنر جشنواره بين المللي پيامبر اعظم ( ص ) در زمينه طراحي و نگارش نام و القاب مبارك حضرت رسول ( ص ) مي باشد .

رحمن طائفي اقدم معاونت فرهنگي اين واحد و دبير جشنواره با اعلام اين خبر گفت : اين جشنواره به مناسبت سال 1385 كه به سال پيامبر اعظم نام گرفته است برگزار مي گردد.
طائفي گفت : اين جشنواره در سه بخش خوشنويسي – نقاشي خط – گرافيك برگزار مي گردد.
اين جشنواره براي تمام هنرمندان مسلمان سراسر جهان است و تنها يك بخش جنبي در زمينه هنرهاي سنتي دارد كه صرفاً براي ايرانيان مي باشد .

وي افزود : اين جشنواره با اهداف :
- تعامل گسترده بين هنرمندان جهان اسلام حول محور پيامبر اعظم ( ص ) ،
- احترام به جايگاه و نام و القاب حضرت رسول ( ص ) براي ترويج فرهنگ والاي اسلام و شخصيت برتر ايشان و ترويج آن در جهان ،
- ايجاد روحيه وحدت و خلاقيت بين مسلمانان جهان
برگزار مي گردد.
طائفي گفت: در زمينه ارائه آثار تكنيك آزاد است و هنرمندان مي توانند از هر كشوري بدون محدوديت سني و مدرك تحصيلي در اين جشنواره شركت نمايند.
به گزارش پايگاه خبري هنر ايران در اين جشنواره آثار به صورت اينترنتي دريافت خواهد شد . پس از داوري ، آثار راه يافته به جشنواره در نمايشگاهي حقيقي در ايران و نمايشگاهي مجازي بر روي اينترنت در معرض ديد قرار خواهند گرفت.
پايگاه خبري هنر ايران در روز چهارشنبه 27 ارديبهشت مصاحبه اي با آقاي رحمن طائفي اقدم دبير جشنواره خواهد داشت و توضيحات بيشتري در اين زمينه از ايشان پرسيده خواهد شد . علاقمندان به كسب اطلاعات بيشتر مي توانند سئوالات خود را از طريق قسمت ارسال خبر و يا از طريق ايميل ارسال نمايند و يا با شماره تلفنهاي 61414402 و 66414336 تماس حاصل نمايند.

|
|
|
|
طي گفتگويي كه پايگاه خبري هنر ايران با دبير جشنواره هنري – بين المللي پيامبر اعظم ( ص ) داشتند ايشان درباره اين جشنواره و نحوه ارسال و اجراي آثار چنين گفتند :
با توجه به اعلام سال 1385 توسط مقام معظم رهبري بعنوان سال پيامبر اعظم در راستاي بزرگداشت و احترام به جايگاه حضرت رسول (ص ) و مبارزه فرهنگي با اهانت هاي اخير دشمنان اسلام به ايشان ، معاونت فرهنگي جهاد دانشگاهي واحد هنر جشنواره هنري – بين المللي پيامبر اعظم ( ص ) را با موضوع طراحي و نگارش نام و القاب حضرت محمد مصطفي ( ص ) بر پا مي نمايد . لذا جوانب مختلف در اين راستا اعلام مي گردد.
طائفي درباره اهداف و نحوه اجرا و شرايط و مقررات جشنواره موارد زير را گفت :
اهداف جشنواره :
- تعامل گسترده بين هنرمندان جهان اسلام حول محور پيامبر اعظم ( ص ) ،
- احترام به جايگاه و نام و القاب حضرت رسول (ص ) براي ترويج فرهنگ والاي اسلام و شخصيت برتر ايشان و ترويج آن در جهان
- ايجاد روحيه وحدت و خلاقيت بين مسلمانان جهان
- انعكاس زيبايي و عظمت نام حضرت رسول ( ص ) با بهره گيري از جلوه هاي هنري
شرايط و مقررات :
1- آثار هنري بايد طراحي و نگارش نام و يا القاب حضرت محمد (ص ) در سه بخش زير باشد :
الف ) خوشنويسي ب ) نقاشي خط ج ) گرافيك
2- تكنيك اجراي آثار آزاد است و با هر تكنيك مناسب با طرح و در شان نام و القاب حضرت محمد (ص) مي توان اجرا كرد .
3- بهره گيري از عناصر تصويري زيباي قومي ، فرهنگي ، ملي ، اسلامي
4- هنرمندان مي توانند از هر كشوري بدون محدوديت سني و يا مدرك تحصيلي در اين جشنواره شركت نمايند .
5- هر شركت كننده مي تواند حداكثر 5 اثر را به دبيرخانه جشنواره تحويل نمايد .
6- آثار رسيده به دبيرخانه جشنواره توسط هيئت داوران بررسي و از بين آنها تعدادي جهت برپايي نمايشگاه انتخاب و نيز آثار برگزيده معرفي مي گردند و جوايز ارزنده اي به آثار برگزيده تعلق خواهد گرفت .
7- اثار به صورت اينترنتي دريافت مي گردد و سپس نمايشگاهي به صورت حقيقي در ايران و به صورت مجازي بر روي اينترنت از آثار منتخب بر پا خواهد شد.
لازم به توضيح است كه آدرس سايت جهت ارسال آثار و برپايي نمايشگاه مجازي متعاقبا در فراخوان اعلام خواهد شد .
8- به صاحبان آثار انتخابي و ارائه شده در نمايشگاه گواهي شركت اعطا مي شود .
9- قطع آثار فاقد محدوديت است و آثار بايد به صورت فايل كامپيوتري با فرمت TIFF و با دقت 300 DPI ارسال گردد.
10- دبيرخانه از پذيرش آثار كپي شده معذور است .
11- دبيرخانه جشنواره مجاز است تا از آثار ارسالي در نمايشگاههاي مختلف استفاده كند و داراي امتياز چاپ آثار با نام صاحب اثر به صورت كتاب ، كارت ، بروشور و مجلات و جرايد مي باشد و مجاز است آثار را در لوح فشرده به صورت مولتي مديا و بر روي اينترنت ارائه دهد.
بخش جنبي :
بخش جنبي اين جشنواره كه مخصوص هنرمندان ايران است به هنرهاي سنتي و صنايع دستي اختصاص دارد كه هنرمندان مي توانند آثاري از قبيل معرق ، منبت ، بافته ها ، آثار فلزي ، شيشه و ديگر شاخه هاي هنرهاي سنتي و صنايع دستي كه به صورت فايل كامپيوتري قابل ارائه نمي باشند به دبيرخانه ارسال نمايند .
دبيرخانه جشنواره :
دبيرخانه جشنواره در محل جهاد دانشگاهي واحد هنر – دفتر معاونت فرهنگي مي باشد .
دبير جشنواره : رحمن طائفي اقدم
مسئول دبيرخانه : خانم وفايي
افراد اجرايي دبيرخانه : همكاران فرهنگي جهاد دانشگاهي واحد هنر
اجراي جشنواره :
جشنواره و دريافت آثار از تاريخ اول تير ماه 1385 مقارن با روز تبليغ و اطلاع رساني ريني آغاز مي گردد (22 June ، 25 جمادي الاول )
نهم آذر ماه 1385 ( 30 Nov – 8 ذي القعده ) آخرين مهلت ارسال آثار مي باشد .
اعلام نتايج آثار منتخب و برگزيده و شروع نمايشگاه در روز دهم دي ماه 1385 ( 31 Dec – 10 ذي الحجه ) همزمان با عيد سعيد قربان خواهد بود .

| جشنواره هنري بين المللي پيامبر اعظم (ص) ، با موضوع طراحي و نگارش نام و القاب پيامبر مکرم اسلام (ص) در تهران برگزار مي شود. واحد هنر جهاد دانشگاهي ، باني اين رويداد فرهنگي است و اهدافي نظير تعامل ميان هنرمندان جهان اسلام را در موضوع پيامبر اعظم (ص) دنبال مي کند. ترويج ويژگي هاي اخلاقي رسول اکرم (ص) و فرهنگ اسلامي و نيز ايجاد روحيه وحدت وخلاقيت بين مسلمانان جهان از ديگر اهداف برپايي اين جشنواره است. به گزارش روابط عمومي جهاد دانشگاهي ، علاقه مندان به شرکت در اين جشنواره مي توانند آثار هنري خود را با محور طراحي و نگارش نام ، القاب ، آيات ، احاديث و عبارتهاي مرتبط با شخصيت نبي اسلام (ص) در 3 بخش خوشنويسي و تذهيب ، نقاشيخط و گرافيک تا 9 آذرماه امسال به صورت اينترنتي به دبيرخانه جشنواره ارسال کنند. | ||
رئيس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي گفت : براي بهبود وضع هنرهاي تجسمي بايد به معماري شهرها توجه کرد. پيكر "ژانت ميخاييلي" - بانوي تصويرگر - امروز در خاك آرام گرفت.
به گزارش خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مراسم خاكسپاري اين تصويرگر 71 سالهي كتاب كودك و نوجوان، ظهر امروز با حضور جمعي از هنرمندان، دوستان و بستگانش در اسلامشهر انجام شد.
اين هنرمند تصويرگر كه بهخاطر ابتلا به قانقاريا ماهها در بستر بيماري بود، ساعت 16 روز شنبه 11 شهريورماه در منزلش درگذشت.
ژانت ميخاييلي در سال 1315 در تهران متولد شد و دورهي ابتدايي را در دبستان فردوسي به پايان رساند و سپس از دبيرستان انوشيروان ديپلم گرفت.
از كودكي به نقاشي علاقمند بود و با راهنماييهاي مادر و تشويقهاي مستمر پدرش كه خود معماري تجربي و ماهر بود، به هنرهاي ظريفه روي آورد و با تشويق يكي از معلمانش نيز، به ادامه تحصيل در رشتهي هنر علاقهمند و در سال 1344 وارد دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد؛ او از شاگردان عليمحمد حيدريان و تحت تاثير مكتب هنري واقعگرايانه وي بود.
با پايان تحصيلات در دانشگاه، به مجلات پيك رفت و كار رسمي خود را با تصويرسازي در آن مجلات آغاز كرد.
ميخاييلي پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز همكاري خود را با مجلات رشد ادامه داد كه حاصل آن خلق آثاري ارزشمند است.
او تصويرگري بيش از 10 جلد كتاب شعر و داستان را دركارنامهي كارياش ثبت كرد و رفت.
خودش ميگفت: زماني كه كوچك بودم با فرزندان خردسال فاميل خيلي بازي ميكردم، دوست داشتم كودكان شيرخوار را تر و خشك كنم و براي آنها لباس بدوزم.
آثار او بهدلايل گوناگون مورد توجه كودكان و نويسندگان است. سادگي طرحها، نشاط رنگها و تركيببنديهاي آسان و مناسب، دوري از تكلف و نيز بهكار نبردن عناصر زائد از ويژگيهاي نقاشيهاي اين هنرمند بود.
روابط خانوادگي در آثار ميخائيلي بسيار خوشايند و توام با احساس و عاطفه تصوير شده، چراكه او بههمينگونه زندگي كرده و در واقع زندگي خود را بهتصوير كشيده است.
پيكهاي شادي، نوروزي و كتابهاي درسي كودكان و نوجوانان ايران نقشهاي زيادي را از وي ثبت كرده است. او از سال 1347 تا سال 1374 براي مجلات رشد تصويرگري كرد.
"سه قدم دورتر از مادر"، "صد دانه ياقوت"، "زيباتر از بهار"، "صداي ساز ميآيد" و "جشن جوانهها" ازجمله كتابهايي بهشمار ميروند كه ميخاييلي تصويرگري كرده است.
وي همچنين بهعنوان تصويرگر منتخب دوسالانهي تصويرگري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي معرفي شد و نامزد سالجاري جايزهي معتبر ادبي آستريد ليندگرن در سوئد بود.
مسابقهي آستريد ليندگرن، از سال 2002 - پس از مرگ آستريد ليندگرن، نويسنده محبوب كتابهاي كودك و خالق اثر "پيپي جوراب بلند" - جايزهاي پنج ميليون كروني را به برترينها در زمينهي ادبيات كودك و نوجوان اهدا ميكند.
با اینا زمستون و سر می کنم
با اینا خستگی مو در می کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب
با اینا زمستون و سر می کنم
با اینا خستگی مو در می کنم
نگاهي به زندگي و چند ترانه از فرهاد مهراد
به بهانه سالروز درگذشت فرهاد مهراد
اين روزها وقتي به موج آثار مبتذل موسيقي پاپ ايراني اعم از آثاري كه در جريان رسمي موسيقي كشور توليد و پخش مي شوند و نيز آثاري كه به صورت غير مجاز وارد مي شوند مي نگريم، بيشتر دلمان براي فرهاد ها ، فروغي ها و مازيار ها تنگ مي شود. نام هايي كه هر كدام يادآورمان مي شوند كه اين موسيقي روزهاي خوبي هم داشته و همچنين ترانه هاي جاودانه اي نيز در تاريخچه نه چندان طولاني خود دارد. آن وقت بيشتر دلمان مي سوزد. از اينكه فرهاد ها كجا و خواننده هاي نسل ما كجا...
فرهاد كار موسيقي را از كافه اي كوچك به نام كوچيني و در معروف ترين گروه موسيقي پاپ آن روزها ( و اكنون؟!) به نام بلك كتز آغاز كرد. گروهي كه طي اين سال ها باني موج آهنگ هاي سطحي و به معناي واقعي كلمه احمقانه شناخته مي شود ، آن روزها خواننده اي چون فرهاد مهراد را به همراه داشت و در آشنايي مردم با موسيقي غربي نقش به سزايي ايفا كرد. فرهاد كه در خانواده اي اهل موسيقي و ادب پرورش يافته بود ابتدا با خواندن ترانه هايي به زبان انگليسي و در واقع بازخواني ترانه هاي برجسته غربي آن روزگار كار خود را آغاز كرد. فرهاد به دليل نوع خاص صدايش كه يادآور خواننده هاي سياه پوست موسيقي جاز و بلوز ، به خصوص ري چارلز بود، نام كافه كوچيني را در كافه هاي تهران بر سر زبان ها انداخت. چند سال پيش كه تمام آثار فرهاد در قالب پنج آلبوم( با نام 159 فرهاد) منتشر شد فرصت مناسبي براي دوستداران جوان اين نوع موسيقي فراهم آمد تا كار فرهاد را با آثار اصلي مقايسه كنند و به استعداد شگرف وي در احاطه و تسلط كامل به اين نوع موسيقي پي ببرند.
بر خلاف نظر بسياري كه مرد تنها را اولين ترانه فارسي فرهاد مهراد مي دانند، در واقع اولين ترانه فارسي فرهاد ترانه اي بود به نام (( اگه يه جو شانس داشتيم )) كه براي دوبله فيلمي موزيكال به نام بانوي زيباي من اجرا شد. بانوي زيباي من كه از نمونه هاي شاخص ( همراه با آواي موسيقي يكي از بهترين ها ) در زمينه دوبله فارسي است توسط جرج كيوكر و با بازي آدري هپبورن ساخته شد و فرهاد در نقش پدر فقير و كلبي مسلك آدري هپبرن ترانه اي را اجرا كرد كه البته بعد ها هيچگاه چنين آثار سخيفي را اجرا ننمود. اما نقطه شروع فعاليت حرفه اي فرهاد در زمينه ترانه خواني فارسي ، ترانه اي از شهيار قنبري به نام مرد تنها بود كه براي سومين فيلم مسعود كيميايي ، رضا موتوري خوانده شد. ترانه اي كه بر خلاف ترانه هاي رايج آن زمان قافيه ها را رعايت نكرده بود و تلخي موجود در ترانه شهيار و موسيقي اسفنديار منفرد زاده و البته صداي فرهاد، مرد تنها را خيلي سريع به ترانه محبوب قشر روشنفكر و تحصيل كرده جامعه بدل كرد. در واقع مخاطب اصلي آثار فرهاد نيز همين قشر تحصيل كرده و دانشجو بودند كه در فضاي بيمار آن روزهاي موسيقي پاپ صداي خواننده اي را يافتند كه كلماتش را محكم و با شدت ادا مي كند، موسيقي اش با آثار مبتذل موجود متفاوت است و ترانه اش نيز با ترانه هاي ديگر زمين تا آسمان فرق دارد. كار بعدي اين تيم سه نفره يكي از ماندگارترين آثار آنها و البته يكي از سياسي ترين ترانه هاي آنان بود. جمعه گر چه به نظر ترانه اي سياسي مي رسد اما در واقع ترانه اي است درباره دلگيري ها و دلمردگي هاي به خصوص اين روز كه تا بحال همه ما آن را تجربه كرده ايم و جمعه سروده شده توسط فرهاد نيز حكايت يكي از همين روزهاست كه به قول خود ترانه (( عمرش گاه به هزار سال مي رسد )). ترانه جمعه براي اولين فيلم امير نادري به نام خداحافظ رفيق ساخته شد كه بسيار بيشتر از خود فيلم نامش بر سر زبان ها افتاد. در حقيقت نام فرهاد و فريدون فروغي بيشتر با سينماي موج نوي آن زمان و كارگرداناني چون مسعود كيميايي و امير نادري عجين شده و صداي فرهاد و البته فروغي را به نوعي مي توان ترجمان موسيقايي فضاي سياه و كاراكتر هاي بدبين اين سينما دانست.
هفته خاكستري ترانه اي ديگر بود كه توسط شهيار قنبري نوشته شد و واروژان نيز آهنگ آن را ساخت و صداي فرهاد كامل كننده اين سيكل بود. ترانه اي نوميدانه كه هفته اي سراسر دلتنگي و بي حوصلگي را به تصوير مي كشيد و روزهاي هفته يك شخصيت خسته و نوميد را به ترتيب بر مي شمرد. ترانه اين اثر نيز به مانند ساير ترانه هاي شهيار بيشتر به نثري موزون مي ماند تا ترانه اي قافيه دار. فرهاد در گام بعدي به همكاري با يكي از بزرگترين شاعران معاصر پرداخت و ترانه هاي شبانه 1 و شبانه 2 را بر اساس اشعاري از احمد شاملو و موسيقي منفرد زاده اجرا كرد. ترانه هايي با مضامين سياسي كه كمتر خواننده اي در آن روزگار جرات نزديك شدن به چنان مضاميني را داشت. ترانه شبانه 2 كه با نام شهيدان شهر نيز معروف شد ، ترانه اي براي شهداي هفده شهريور بود كه روي جلد صفحه آن نيز تصويري از تظاهرات مردم را نشان مي داد. فرهاد تا قبل از انقلاب تنها 12 ترانه اجرا كرد كه از بين آن ها فقط ترانه سقف ترانه اي به اصطلاح عاشقانه بود و ساير آثارش كارهايي اجتماعي بودند كه در فضاي سياسي آن دوران هواداران بسياري پيدا كردند. فرهاد همچنين ترانه معروف گنجشكك اشي مشي را نيز با سبك ويژه خود اجرا نمود و حالتي حماسي به آن بخشيد ، به طوري كه بسياري تعابير فرواني از آن كردند و آن را ترانه اي عدالتخواهانه خواندند. گنجشكك اشي مشي كه تا پيش از اين ترانه اي كودكانه بود، حالا نمادي از آزادي خواهي و عدالتخواهي محسوب مي شد و قصاب باشي، آشپز باشي و حكيم باشي هر يك سمبلي از ظلم و ستم نظام شدند.
يكي از بهترين ترانه هاي فرهاد، ترانه اي است با نام كودكانه كه به نام بوي عيدي بوي توپ نيز شناخته مي شود. شهيار قنبري ترانه سراي اين اثر درباره آن مي گويد: (( با كودكانه به كوچه حميد ، كلانتري سوار پرتاب مي شوم. به كافه باستاني بهشت تهران، كه پاركينگ اداره راهنمايي رانندگي شد. با كودكانه فوتبال تيغي مي زنم ، براي بچه ها سبيل مي گذارم و چارلي مي شوم. با كودكانه در حسرت يك دوچرخه مي سوزم.))* كودكانه در حقيقت فارغ از فضاي سياسي ديگر ترانه هاي فرهاد ، ترانه اي نوستالژيك در باب حسرت از دست رفتن روز هاي خوش و شاد كودكي بود و ترانه سرا با بر شمردن تك تك سنت هاي شب عيد دوران گذشته ، حسرت خويش را از زبان خواننده فرياد مي زد. كودكانه هنوز هم چنان تازگي و طراوت خود را حفظ كرده كه حتي براي نسل ما كه هيچ خاطره اي از (( قاشق زدن دختر چادر سياه )) و هيچ دركي از (( ستاره ساختن با دو لك )) نداريم ، باز هم گويي كه متاع گرانبهايي را از دست داده باشيم، در اين حسرت حتي چند قطره اي اشك مي ريزيم.
در مجموع آهنگ هاي پيش از انقلاب فرهاد چند اثر معروف ديگر نيز وجود دارد كه آهنگ وحدت يكي از آن هاست. وحدت كه در روز بيست و سوم بهمن 57 ضبط شد ترانه اي مذهبي با شعري از سياوش كسرايي و آهنگ منفرد زاده بود. مهمترين خصيصه اين ترانه، فرياد فرهاد هنگام ادا كردن نام پيامبر (( محمد )) است كه گويي صداي فرياد آدمي سرگردان است كه گمشده خويش را مي خواند. ترانه در واقع بيش از آنكه مذهبي باشد ترانه اي است بر عليه ظلم و ستم و باب روز آن زمان و همچنين تنها ترانه اي است از فرهاد كه در سال هاي اخير و به بهانه هاي مختلف بارها از صدا و سيما پخش شد.
فرهاد بعد از انقلاب دو آلبوم (( خواب در بيداري )) و (( برف )) را نيز منتشر كرد كه در اين ميان آلبوم (( برف )) طرفداران ويژه بسياري پيدا كرد . فرهاد همچنين چند كنسرت در داخل و خارج از كشور برگزار كرد و كنسرت آلمان او با پخش ويدئويي در كشور مخاطبان خود را يافت.
فرهاد در روز نهم شهريور ماه سال 1381 بر اثر بيماري هپاتيت در پاريس در گذشت و شوخي تلخ سرنوشت اين بود كه مردي كه هيچگاه حاضر به مهاجرت و ترك وطنش نشد ، بالاخره در غربت چشم از دنيا فرو بست و در غربت نيز به خاك سپرده شد. فرهاد اكنون در گورستان پرلاشز پاريس در كنار دو نويسنده بزرگ ايراني ، غلامحسين ساعدي و صادق هدايت ،آرام خوابيده اما تصوير معروفش كه در آن نگاهش به دوربين است و دو دستش را زير چانه هايش قرار داده همچنان جلوي چشمان مان قرار دارد.
فرهاد پدوين

این روزها موزه جهان نما در کاخ نیاوران مجموعه ای از آثار مارک شاگال نقاش معروف روس را مهمان خود دارد.
امیدواریم خواندن گزارش زیر شما را به دیدن این شاهکارهای هنری تشویق کند. این نمایشگاه تا پایان شهریور ماه دائر خواهد بود.