تبليغاتX
گرافیک ایران و جهان
نمایشگاه پوسترهای نسل پنج عصر روز گذشته با حضور رئیس مرکز هنرهای تجسمی، دبیر فرهنگستان هنر، رئیس موسسه فرهنگی هنری صبا و جمعی از هنرمندان پیشکسوت و علاقمندان گرافیک در موسسه صبا افتتاح شد.

به گزارش خبرنگار مهر، در سالن های اول و دوم موسسه صبا تعداد 50 اثر از آثار حجمی مجسمه ساز پیشکسوت شجاع الدین شهابی به چشم می خورد که در واقع مجموعه آثار وی از سال های 59 تا 84 است. این آثار با موادی چون چوب و فلز، بتن گلاسه و برنز ساخته شده اند و بیشتر آنها عنوان مشخصی ندارند.

در تالار آینه مجموعه عظیمی از پوسترهای نسل پنج به معرض نمایش گذاشته شده است. پدرام حربی سه اثر در این نمایشگاه ارائه داده که عصری با نمایش با تکنیک افست به سفارش مجموعه تئاتر شهر و پوسترهای سیاسی لهستان با تکنیک دیجیتال از این جمله اند. پدرام ابراهیمی نیز آثاری با عنوان تایپوگرافی با تکنیک دیجیتال و خوداعلانی ارائه کرده که این اثر متشکل از مجموعه ای از حروف الفبا روی یک مقوای بزرگ است.

دوسالانه نقاشی جهان اسلام با تکنیک دیجیتال و سیلک اسکرین، پرچم جدید عراق و جعبه کمک های اولیه هم از جمله آثار رضا علوی است. در سالن های بعدی تالار آینه آثاری از هنرمندانی چون پردیس قریشی با عنوان "اشاعه صلح جهانی" با تکنیک دیجیتال به سفارش صبا، یک اثر از صفا الدین امامی با تکنیک افست و درونمایه نقاشی معاصر جهان اسلام به سفارش فرهنگستان هنر، آثاری از پریسا مهدیزاده  فرساد با عناوین سمپوزیوم تاریخ ورزش در ایران به سفارش کمیته المپیک ارائه شده است.

مکابیز حاجی میرزایی اثری زیبا با مشخصه نسل سوخته به معرض نمایش گذاشته که با تکنیک دیجیتال تصویر شده است. در این میان اثر جواد آتشیاری که به نوعی صادق هدایت را با تمام ابعاد شخصیتی اش به شکل سیاه و سفید تصویر کرده جالب توجه به نظر می آید. الهام شهمیریان نیز اثری در قطع بزرگ با عنوان روز جهانی مواد مخدر و تکنیک دیجیتال ارائه کرده است.

اثر ایدز را ا زبین ببریم با طراحی پوستر امیریاشارعبداله زاده روی دیوار تالار آینه جلوه می فروشد. این هنرمند با استفاده از حروف قرمز روی صفحه سفید دست به ابتکار جالبی زده است. در کنار این اثر یک پوستر با عنوان هفته بزرگداشت ناشنوایان قرار دارد که در دل اثر با خطوط سیاه نوشته شده نگاهی دوباره می کنم به مجموعه گفتارهای این عضو بی صدا. این اثر از سمانه ناسی زاده با تکنیک دیجیتال به معرض نمایش عموم گذاشته شده است.

با اینکه تنوع موضوعی در نمایشگاه پوستر نسل پنج مطلوب است، اما آنچه در این میان جالب به نظر می آید تمرکز نیمی از هنرمندان گرافیست روی موضوع ایدز است. تقریبا در بیشتر آثار هنرمندان این موضوع با عناصر مختلف تصویر شده است. علی افسرپور هنرمندی است که در این نمایشگاه به ارائه شش اثر پرداخته است. گرامیداشت همایش سهراب سپهری از نرگس موسوی، خانواده مدرن ما از مازیار زند، عاشورا از محمدمهدی کتابدار نیز آثار نمایشگاه پوستر نسل پنج را تشکیل داده اند.

در سالن های بعدی تالار آینه رویکرد طراحان پوستر به سوی تئاتر و طراحی پوسترهای نمایشنامه ها متمرکز است که در این میان می توان به پوستر هزاردستان، مرده شرور و زمستان به کارگردانی مهرداد رایانی مخصوص اثر سیدمرتضی مسعودی علوی اشاره کرد. آرش تنهایی نیز چهار پوستر با موضوعات تئاتر خانه فراموشان به کارگردانی طلا معتضدی، کرگدن ها به کارگردانی سیدخشایار مصطفوی، جلسات شاهنامه خوانی به سرپرستی انجمن اسلامی دانشکده هنرهای زیبای تهران ارائه کرده است.

نغمه فلور ذبیحی اثری با عنوان کودکان بیگناهند چرا بجنگیم را به سفارش پوسترهای سیاسی بلژیک به معرض نمایش گذاشته است. آنچه از این اثردستگیر مخاطب می شود این است که کودکان همواره اصلی ترین قربانیان حوادثی چون جنگ هستند. تئاتر اژدهاک، لباسی برای جبرئیل، سیاوش در آتش و تئاترخانه من اینجاست هم در ردیف آثار آریا کسائی است.

مهدی مهدیان هنرمند کرد هم شش اثر به این نمایشگاه ارائه داده که پوسترهایی چون نمایشگاه نقاشان نوگرای کردستان به سفارش فرهنگستان هنر، ما و محیط زیست، کمکم کن، صلح، ایدز و تئاتر آنا کریستی از آن جمله اند.

در مراسم افتتاح نمایشگاه طراحان پوسترنسل پنج هنرمندانی چون طاهر شیخ الحکمایی، نامی، جلال شباهنگی از پیشکسوتان عرصه گرافیک، مرتضی گودرزی دیباج و جمعی از هنرمندان عرصه تجسمی حضور داشتند. دکتر بهمن نامور مطلق، حبیب صادقی، محسن زارع نیز در این مراسم به تماشای آثار طراحان پوسترنسل پنج پرداختند. این نمایشگاه که عصر دیروز در موسسه صبا افتتاح شد، تا ششم مهرماه در این مکان ادامه خواهد داشت.

+ نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط امین بندرعباسی |

به گزارش سایت خبری "رسم" ، استاد ابراهیم حقیقی گفت: "فعاليت‌های فرهنگی دولت نهم به نسبت دوره‌های گذشته كمتر شده است."

این مدرس گرافیک که با خبرگزاری فارس گفتگو می‌کرد ، ادامه می‌دهد: "در حوزه گرافيك ، هنوز هيچ اتفاقی نيفتاده و مشخص نيست برنامه‌ريزی‌های دوسالانه گرافيك به كجا می‌انجامد و كی برگزار خواهد شد."

حقیقی معتقد است: "بايد هنوز صبر كنيم و منتظر بمانيم ، ببينيم چه اتفاق تازه‌ای می‌تواند بيفتد."

 

استاد محمد احصایی ، رییس بی‌ینال پوستر تهران هم درباره عملکرد فرهنگی دولت نهم ، به این خبرگزاری گفته است: "مديريت مركز هنرهای تجسمی و موزه هنرهای معاصر به تازگی تغيير كرده و به همين دليل نمی‌توان ارزيابی درست و منصفانه‌ای از برنامه‌ هنرهای تجسمی كشور داشت."

+ نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط امین بندرعباسی |

عصر روز گذشته دو گرافيست هلندي و فرانسوي در خانه‌ي هنرمندان ايران، در باره‌ي خود، گرافيك ايران و جهان، و دوست سال‌هاي دورشان - مرتضي مميز - سخنراني كردند.

به گزارش خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين مراسم "بن باس" -گرافيست هلندي - از خود، پدر و دخترش گفت. او در خانواده‌اي هنري زندگي كرده است؛ پدر بزرگش صاحب يك صحافي كوچك بوده كه پس از جنگ جهاني دوم به‌خاطر تب اسپانيايي درگذشت. پدرش، بزرگترين فرزند او، اداره‌ي صحافي‌خانه‌ي پدر را برعهده مي‌گيرد. باس گفت: شايد پدرم هنرمند نبود، ولي دستي قوي براي طراحي داشت؛ مادرم مدير مدرسه بود؛ خط خيلي خوشي داشت و نقاشي مي‌كرد. پدر و مادرم حس طراحي را به من منتقل كردند، در خانه‌اي با مبلمان و نقاشي‌هاي خوبي بزرگ شدم، ولي هنر هدف واقعي زندگي ما نبود؛ ما به موزه‌ها و يا كنسرت‌ها نمي‌رفتيم. من نيز به دانشگاه نرفتم ولي به دبيرستان خوبي رفتم. بهترين نقاش مدرسه بودم و درباره‌ي اتفاقاتي كه پس از جنگ جهاني دوم افتاد داستان‌هاي كوتاه رومانتيك نوشتم.

باس روزنامه‌نگاري را يكي از فعاليت‌هاي كوتاه مدت جواني‌اش دانست و گفت: دوره‌ي روزنامه‌نگاري را گذرانده و به‌عنوان شخصي غيرحزبي كار خبرنگاري كرده اما گويا كفاف زندگي‌اش را نمي‌كرده است. كلاس‌هاي شبانه‌ي گرافيك را در كالج آمستردام گذراند و ديپلم افتخار گرفت، سپس وارد يك كالج هنري شده و با ديپلم افتخار فارغ‌التحصيل مي‌شود.

بن باس تاكيد كرد كه مكتب‌هاي باهاوس و دستيل به وي ستون اساسي كار را دادند و او هنوز يكي از معتقدان به عكاسي سياه و سفيد است و آرشيو بزرگي از عكس‌ها و اسلايدهاي مختلف دارد كه بيشتر اين تصاوير در كارهايش به تكرار استفاده مي‌كند.

او درباره‌ي گرافيك در مطبوعات هم سخن گفت. باس، طراحي براي مطبوعات و نيز طراحي براي طرح جامع را تدريس كرده و يكي ازبنيانگذاران دانشگاه طراحي در نترادام است و در اين دانشگاه تاريخ طراحي تدريس مي‌كند.

در ادامه‌ي گفته‌هايش از توانمندي‌هاي مميز ياد كرد و گفت كه حضور در اين جمع برايش افتخار بزرگي است. باس سال‌ها با مميز دوست بوده و انگيزه‌هاي بسياري را از او در اين حرفه گرفته‌ است.

به گمان وي، تبادل ارزش‌هاي گرافيك بين همه‌ي ملت‌ها و اعصار مهم است و ما وظيفه داريم اطلاعات و حرفه‌مان را تبادل كنيم تا در حد جهان سطح كارمان بهتر شود.

باس خبر داد كه طي هفته‌ها‌ي آينده، طراحان گرافيك جهان در كيوتو گردهم خواهند آمد تا به تبادل نظر درباره‌ي ارزش‌ها و يافته‌هايشان بپردازند.

او همچنين از فعاليت‌هايش در شركت‌هايي چون IBM و نيز مجله‌هاي كامپوزر (Composer) و توتال ديزاين يادكرد و گفت: براي من طراحي ويژه به اين معنا نيست كه نمي‌توانيم در آن، احساسات و يا بيداري اجتماعي را نشان دهيم، چراكه مخاطب احساسات خودرا به‌كار مي‌گيرد و ما طراحان تعهدات اخلاقي خودرا داريم.

باس درباره‌ي تايپوگرافي‌هايش نيز توضيحاتي ارايه كرد، و گفت كه براي لوگوتايپ‌هايش در كنار استادان بزرگ دنيا، جايزه‌ي بزرگ لوگوتايپ را دريافت كردم. وي سپس به‌معرفي نمونه‌هايي از آثار گرافيكي خود پرداخت.

آلن لوكرنك - گرافيست فرانسوي - نيز در اين مراسم گفت: مرتضي كمي از من بزرگتر بود، او يكي از افراد نسل جوان انقلابي دهه‌ي 60 بود، مرتضي و من هر دو جذب تفكرات جديد آن زمان شديم.

او براي يادبود مميز پوستري را طراحي كرده است تا بعد فلسفي كارها و نيز قدرت پير گرافيك ايران را نشان دهد. در كنار اين طرح با خط فارسي نوشته شده است: "چنين بود مرتضي".

وي افزود: مرتضي فقط يك انسان مهربان با لبخندي زيبا نبود، بلكه اراده‌ي قوي داشت.

لوكرنك در بخش ديگري از سخنان خود با تاكيد بر اينكه به سياست‌هاي بوش - رييس جمهور آمريكا - علاقه‌اي ندارد، تصريح كرد: مردم آمريكا بوش را انتخاب كردند، ولي هنگامي كه او به دولت فرانسه مي‌گويد براي جنگ من سرباز بفرست در حقيقت به من فرانسوي دستور مي‌دهد؛ اگر دوست دارد كه رييس جمهور جهان شود، حداقل اين است كه ما هم حق راي داريم.

او سپس عنوان كرد: اين كار يادآور پوستر عموسام است كه با انگشتش اشاره مي‌كند. "من تو را براي ارتش آمريكا مي‌خواهم".

آلن لوكرنك به خبرنگار ايسنا گفت كه گرافيك ايران يكي از خلاق‌ترين و اصل‌ترين گرافيك‌هاي جهان است چراكه طراحان آن بسيار فعال و منظم هستند و مي‌توانند با تبادل نظر در كنار يكديگر بسيار موفق باشند.

اين مراسم با جشن كوچكي به‌مناسبت تولد بن باس كه از سوي خانواده‌ي مرتضي مميز تدارك ديده شده بود، تمام شد.

+ نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط امین بندرعباسی |

"گرافیک دیزاین" که یکی از معروف‌ترین کتاب‌های گرافیک دنیاست ، کار استثنایی‌ترین هنرمند برجسته گرافیک دنیا ، "میلتون گلیزر" را توضیح می‌دهد.
در این کتاب علاوه بر چاپ تعداد زیادی از آثار گلیزر ، مقاله‌ای هم ارائه شده است که به شخصیت و تأثیرات روحی او بر روی کارهایش می‌پردازد. از جمله درباره احساس مسئولیت او در قبال مخاطب ، تأثیر پذیری‌اش از هنرمندان بزرگ دنیا و نقش محیط زندگی در رشد خلاقیت‌های هنری گلیزر صحبت کرده است.
گلیزر در زمینه‌های مختلفی کار کرده است از طراحی پوستر ، کتاب و کاست موسیقی گرفته تا طراحی گرافیک محیطی برای مغازه‌ها و رستوران‌ها و از ابداع اسباب‌بازی گرفته تا فرم‌بندی مجله و طراحی لوگوتایپ.
کارهای او ، نگاه عصر ما به گرافیک را توضیح می‌دهد. گلیزر می‌گوید: "کتاب گرافیک‌دیزاین دارای سابقه تاریخی و کهن است و با این که 25 سال از تاریخ چاپ این کتاب می‌گذرد ، هم چنان به پنج زبان زنده دنیا چاپ شده است. در این کتاب تصاویر و متن به صورت کاملا ایده‌آل و منطقی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. به طوری که خواندن و دیدن کتاب هیچ فرقی نمی‌کند و در هر دو صورت مفهوم کتاب قابل درک است.
میلتون گلیزر مدیر طراحی و مؤسس مجله "نیویورکر" و بنیان‌گذار استودیوی "پوش‌پین" است ، گروهی که کارهایشان در تمام دنیا به نمایش درآمد. او در 1974 در منهتن ، کمپانی جدیدی را به نام خود ثبت کرده که تشکیلات گسترده و بسیار منظمی داشت. این شرکت کارهای زیادی را در حوزه طراحی گرافیک به انجام رساند. در کمپانی او علاوه بر طراحی گرافیک ، مقوله بازاریابی هم جدی گرفته می‌شد.
گلیزر بارها برنده جوایزی از ارگان‌های مختلف شد مانند جایزه "مؤسسه طراحان معمار آمریکا" و "جامعه هنری انگلستان". او از محدود هنرمندانی است که کارهایش در گالری‌ها و موزه‌های دنیا به نمایش درآمده است.
گلیزر که در 1929 متولد شد ، فارغ‌التحصیل دانشگاه "یونیون‌کوپر" در نیویورک و دانشکده‌ هنرهای زیبای "بولونیا" ی ایتالیاست. او متأهل و ساکن نیویورک است. از نظر بسیاری ، گلیزر تجسم کامل یک طراح گرافیک آمریکایی در طول نیم قرن اخیر است. شخصیت او بسیار قوی بر کارهایش ، تاثیر داشته و با خلاقیتی بی‌اندازه و هنرمندانه ، از او یک "هنرمند رنسانسی مدرن" ساخته است. او کسی است که با قدرت خلاقه خود ، تفکر عمیق و مفهومی را با دامنه وسیعی از زبان تصویری به هم آمیخت.
گلیزر شاید یکی از پرکارترین گرافیست‌های تاریخ باشد که علاوه بر طراحی گرافیک ، به آموزش نسل‌های آینده هم پرداخته است. او مقالات زیادی نوشته و در سمینارها و مصاحبه‌های فراوانی درباره طراحی شرکت داشته است. از 1961 استاد و عضو هیأت علمی مدرسه هنرهای تجسمی نیویورک شد. گلیزر در مرکز طراحی بین‌المللی اسپن عضو شد و از 1990 تا 1991 معاونت آنجا را عهده‌دار بود. او از 1989 ، مسئول برگزاری نشست‌های سالانه انجمن طراحان گرافیک بود.
در پایان خوب است این جمله را از او به یادگار داشته باشیم : "همیشه یک قدم جلوتر از سایرین باشید. "

+ نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط امین بندرعباسی |

تلفن زنگ مي‌زند. برمي‌دارم. شهاب اشتری است. مي‌گويد: مجله‌ي «رنگ» اين شماره‌اش را به مرتضي مميز اختصاص داده است و تو كه شاگرد مميز بوده‌اي برای سرمقاله چيزي بنويس. باز هم مميز، بي‌درنگ چشم به عكس بزرگ او روي ديوار آتليه‌ام مي‌افتد كه مريم زندي چند سال پيش گرفته. از بس كه از او نوشته و گفته‌اند احساس تكراري بودن مي‌كنم. مميز. مميز. مميز... و چشمانم را مي‌بندم كه ديگر نبينمش، با آن چشمان تيز و شماتت ‌بارش...
...يكي از دانشجويان قلم بزرگي را با طراحي نامناسبي در چهارچوب پوستر كاركرده كه استاد برآشفته مي‌شود:
ـ نمي‌دانم كي براي اولين بار قلم را اين گونه طراحي كرده كه شما هم هي بي‌سوادانه تكرارش مي كنيد. شما طراحيد و بايد نو ببينيد. خودتان طراحي كنيد. جور ديگري ببينيد. نامكرر ببينيد و روي تخته مي نويسد:
يك قصه بیش نيست غم عشق وين عجب
كز هر زبان كه مي‌شنوم نامكرر است ...
هنوز گوشي تلفن در دستم است و شهاب آنسو منتظر.
پس مي‌توان تو را دوباره سرود نامكرر و تازه. دلم مي‌خواهد قصيده‌اي بنويسم و مدحت كنم. اما نه. چه بسيار از تو گفته‌اند كه خود را گفته باشند و چه مقدار، بي‌مقداران خود را به تو منسوب كرده‌اند كه قدر يابند. احساس بي‌مقداري مي‌كنم. نه نمي‌نويسم كه متهم به وصله كردن خود نباشم.
گرچه كم نبودند كساني كه به ناحق به تو بي‌مهري كردند و كساني كه به ناحق مهر ورزيدند به تو، نه به خود.
 نمي‌دانم بايد بنويسم يا نه. هنوز گوشي تلفن در دستم و ترديد در دلم، بگويم می نويسم يا نه. اگر قرار بر نوشتن باشد از چه بايد گفت؟ چشمانم را باز مي‌كنم و دوباره عكس استاد را مي‌بينم...
 ...از پشت ميزش در كلاس طبقة دوم دانشكده بلند مي‌شود و با گچ روي تخته سياه طرحي مي‌زند بي هيچ نقصي. مثل طراحي‌هاي كتاب هفته. با يك حركت. طرحي موجز، صريح، گويا و هنرمندانه همه متحيريم. چقدر قوي كار مي‌كند اين مرد. توضيح مي‌دهد چگونگي خلاصه كردن تصوير را براي طراحي نشانه و سپس تخته را با بي‌رحمي پاك مي‌كند و ما را از خلسة‌شيرين اين طرح بيرون. و هيچ كس شك نمي‌كند كه او طراحي بسيار قوي و چيره دست است.
    هنوز گوشي تلفن در دستم ،اما در دلم آشوبي است. نمي‌دانم اگر بنا بر نوشتن باشد چه مي‌توان نوشت؟ ...
...تخته را پاك مي‌كند و صحبتش را ادامه مي‌دهد، چنان سليس و منقح كه گويي بازيگري توانا شعري ويراسته را بر صحنه اجرا مي‌كند. همه مي‌شنويم، مي‌فهميم و لمس مي‌كنيم درس را و آنچه او مي‌گويد.
 حرفهايش را در هيچ كتاب فلسفي و ادبي نمي‌توان يافت گرچه بسيار اديبانه و منطقي مي‌گويد، با اشراف كلي بر درس ـ درسي كه خود پي نهاده بود ـ از ابتدا تا انتها به درستي به ما آموخت و همه باور كرديم او آموزگاري يگانه و سخن‌وري تواناست...
و من؛ با ترديدي جانكاه نمي‌دانم بگويم مي‌نويسم يا نه
«....چرا ترديد؟ وقتي كه مسير و مقصد مشخص است.» اين را استاد
مي گويد سركلاس طراحي اعلان.
 و باز مي‌گويد: « هميشه يادتان باشد با يك دست چند هندوانه نمي‌توان برداشت. اگر ما با توجه به کوش و توانمان هدف را انتخاب كنيم شكست نمي‌خوريم. ما مردمي احساساتي و عاطفي هستيم و تفكر و تعقل در كارهايمان حضور كم رنگ دارد. ما مردمي هستيم با تنبلي ذهني باستاني و ... »
شبيه اين حرفها را در مجله‌اي كه جلدش را طراحي كرده بود. پيش‌تر از او خوانده بودم.... شايد اين دستمايه خوبي براي نوشتن باشد با عنوان «هنرمندي روشنفكر» يا «روشنفكري هنرمند» نمي‌دانم اما مي دانم آنچه او مي‌نويسد،‌طراحي مي‌كند و مي‌گويد روشنفكرانه و روشنگرانه است و ياد مقاله‌اي از او با عنوان «مدرنيته و گرافيك» مي‌افتم. كه با دوستان دربارة آن بحث مي‌كنيم و همه متفق‌القوليم كه او به طور عملي روشنفكري و روشنگري را تا اقصي نقاط و آحاد ترويج مي‌كند اگر روشنفكران ديگر فقط قهوه مي‌نوشند و تنباكو دود مي‌كنند و بيانيه صادر مي‌كنند. او انديشه‌هاي متعالي را در قالب نشانه‌ها و علامت‌ها و حتي طراحي اسكناس تا ده‌كوره‌هاي ناشناخته منتشر مي‌كند...
 مي‌نويسم. اين‌ها را مي‌نويسم براي مجلة«رنگ» اما اينها كم است براي ستايش مردي كه مي‌شناسم و نمي‌شناسم.
...زمستان است. پالتوي بلند مشكي پوشيده و ايستاده در چهارچوب مسجد رضا در ميدان نيلوفر. صاحب عزاي همسرش فيروزه. به تسلي مي‌بوسمش و لحظه‌اي چشمانمان گره مي‌خورد. چشمانش اشك آگين است. نگاهم را مي‌دزدم. مي‌دانم هميشه دل‌نازكي‌هايش را پشت زمختي چهرة آبله گونش سانسور مي كند...
مي‌نويسم. نه براي اينكه او را بستایم و نه براي صله‌اي و وصله ای. مي‌نويسم چون نمي‌توانم ننويسم از مردي كه شوره‌زاري را آبادان مي‌كند و سنگلاخي را هموار تا من و همنسلان من و نسل‌هاي پس از من و حتي نسل‌هاي پيش از من گام در راهي زنيم فارغ از برچسب‌هايي چون نقاش تبليغاتي، هنرمند‌بازاري، هنرمند تجاري و...
او نوشت، توضيح داد، گفت و گو و سخنراني كرد و جنگيد. گرچه از نسل اول گرافيك امروز نيست اما تأثيرش بر گرافيك معاصر به عنوان اثرگذارترين طراح چونان خورشيدي غيرقابل انكار است. تلاش او براي تعريف و تثبيت هنر گرافيك در جايگاه واقعي‌اش و در ايجاد رشتة گرافيك در دانشكده هنرهاي زيبا ستودني است. پس مي‌توانم از كسي بنويسم كه پيشگام است. بنيان‌گذار است و تأثيرگذار.
كسي كه خيل طراحان معاصر بطور مستقيم يا غير مستقيم شاگرد او هستند. از كسي كه گرافيك امروز ايران، هنر امروز ايران و فرهنگ اين مرز و بوم وامدار تلاش‌ها و كوشش‌ها و پايمردي‌هاي اوست...
«مي‌نويسم» مي‌خواهم به كسي كه لحظاتي است آنسوي خط تلفن منتظر پاسخ من است اين را بگويم كه دوباره چشمم به قاب بزرگ روي ديوار مي‌افتد. مميز.
...درس گرافيگ براي امروزتان بس است. اگر پرسشي داريد از من بپرسيد. و دانشجويان چون تشنگاني حريص نوشيدن و نيوشيدن پاسخ‌ها.
هر كس پرسشي دارد و او پاسخ همه را مي‌داند قَلّ و دَلّ. مختصر و مفيد. مي‌خواهم بپرسم. اما همكلاسي‌ها سخن از زبان من مي‌گويند. مي‌شنوم و مي‌نويسم. از فيلم هايش، عكس هايش، نقاشي‌هايش و طراحي‌هايش مي‌پرسند و مي‌گويد... او براستي هنرمندي جامع‌الاطراف است. اين را كارهايش مي گويد و لحن كلامش. نگاه تيزش از چهرة همه مي‌گذرد و در نگاه من متوقف مي‌شود.
ـ اديبي. چيزي بگو.
سرم را بالا مي‌كنم و دلم را منقبض:
ـ استاد مي‌خواستم از هنر ذن بيشتر بدانم.
ـ نمي‌دانم. اطلاعاتي در اين زمینه ندارم.
سکوت. زیر چشمی همه همدیگر را می پاییم. بالاخره واژه نمی دانم از زیر آن سبیل های سفید و مغرور بیرون می زند.  
ـ اطلاعات من در مورد حرفه ام است. برای هر پرسشی پاسخی یافته ام. در مورد چیزی که نمی دانم نمی گویم.
و فهمیدیم که ندانستنش نیز درس است. درس جسارت و شجاعت اعتراف به ندانستن. بسیار شنیده و دیده بودم از جسارتش. ولی امروز بر همه معلوم شد او قوی و جسور و شجاع است...
آیا می توان از او نگفت و نشنید؟ باید به شهاب بگویم می نویسم.
...سُر می خورم به۵ سال پیش. من جوانترین معلمم و او پیرترین. کلاس من بالاترین طبقه ساختمان تجسمی است و کلاس او پایین ترین.
 به آبدارچی می گویم: دلم برایش تنگ شده، پس از تعطیل شدن کلاسش خبرم کن.
جعفر آقا نفس زنان خبرم می کند و کلاس را تعطیل می کنم. می روم به دیدنش. به سختی راه می رود. با عصا. اصرار دارم لااقل کیف گنده اش را بگیرم ولی نمی دهد. تا درب شرقی دانشگاه یک ساعتی طول می کشد که برسیم. از همه چیز می گوید و می پرسد. تا انجمن گرافیک می رویم وخداحافظی می کنم و سری به ماهنامه ادبیات و فلسفه که طراحی اش می کنم می زنم. سردبیرش به من تبریک
می گوید که ممیز امشب قرار است به عنوان چهره ماندگار معرفی شود و من حیرت می کنم از مردی که دو ساعت تمام از همه چیز گفت الا این رخداد مهم.
هنوز از او می آموزم فروتنی را. دوستی را و رفاقت را...
می گویم: « می نویسم» گوشی را زمین می گذارم و
می نویسم: «آن مرد آمد. آن مرد در باران آمد و هرگز نرفت...»
+ نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط امین بندرعباسی |

مطالب ویژه نامه هفتادمین سالگرد تولد مرتضی ممیز
به مناسبت هفتادمین سالگرد تولد مرتضی ممیز از میان مصاحبه هایی که با وی صورت گرفته بود مصاحبه ی زیر را برای شما گرد آوری کردیم
 گفتگوی فیروزه صابری با مرتضی ممیز/ ۱۳۵۸
 
با شناختی قبلی وارد کار گرافیک شدید؟
ابتدا شناخت من از گرافیک عبارت بود از طرحهای روی جلد و ایلوستراسیون کتابها و همچنین نشانه ها و علائم موسسات. بعد که به دانشکده هنرهای زیبا رفتم در آنجا درسی بود که به موضوعات گوناگون گرافیکی هم می پرداخت. در آنجا آشنائی بیشتری با گرافیک پیدا کردم و با تکنیک، کمپوزیسیون، هماهنگی رنگها و مفاهیم آنها آشنا شدم و کیفیت کار و طرز برخورد با موضوعات مرا بیشتر از نقاشی به خود جلب کرد به خصوص که ضمن تحصیل، کاری در یکی از پیشروترین آتلیه های گرافیک آن زمان پیدا کردم و از اینکه بلافاصله کارم را چاپ شده و در همه جا می دیدم سخت شیفته این حرفه شدم.
       بعدها به گمانم در سال ۱۳۳۹ بود که با مجله گبراوخز گرافیکGEBRAUCHSGRAPHIK  که بعدها به NOVUM تغییر نام داد برخورد کردم و با ابعاد مختلف هنر گرافیک آشنا شدم و سعی همه جانبه ای در فراگیری این حرفه کردم.
 
کجا این مجله را پیدا کردید؟
در کانون آگهی زیبا. در آنجا مدت کوتاهی با یک طراح استرالیائی که در آنجا کار می کرد همکار شدم و او این مجله را آبونه بود و من شماره های آن را با ولع و چندین با نگاه می کردم به طوری که هنوز هم تصاویر آن شماره ها را در حافظه ام دارم. بعد با زحمت بسیار بسیار این مجله را آبونه شدم و هنر گرافیک دنیا را از طریق این مجله شناختم.
 حمله سیاه پرنده به اهالی دهکده/ 1352
........ و با نمونه های مدرن آثار گرافیک آشنا شدید؟
همه نوع کاری در آن مجله معرفی شده بود. کارهای مدرن اکثر طراحان دنیا و کارهای سنتی و قدیمی ملتها و خیلی چیزهای دیگر. به همین دلیل متوجه شدم چه کارهای متنوع و متعددی در پهنه گرافیک قرار دارد.
 
کی به کار گرافیک پرداختید؟
از سال ۱۳۳۰ شروع کردم در روزنامه های سیاسی، کاریکاتور ساختم. البته تک و توک کارهایم را می پسندیدند و چاپ می کردند بعد برای کمک خرج تحصیل به تابلو نویسی برای مغازه ها پرداختم که کار مشکلی برایم بود و کلنجار رفتن با سلیقه های عجیب و غریب و رفتار توهین آمیز مشتریان سبب شد این کار را رها کنم.
در سال ۱۳۳۵ در کنکور قبول شدم و وارد دانشکده هنرهای زیبا شدم و همان سال اول، کاری در آتلیه «محمد بهرامی» که پیشروترین آتلیه گرافیک آن زمان بود پیدا کردم و یکسره به کار طراحی روی جلد و ایلوستراسیون پرداختم. در آنجا مقدار زیادی با فوت و فن تکنیکی کار به خصوص در مراحل گراوور سازی و چاپ آشنا شدم و خامی کارم به تدریج از بین رفت. چند سال بعد در همین آتلیه، طراحی و مصور کردن مجله «ایران آباد» به من سپرده شد و «محمود عنایت» سردبیر این مجله مرا واقعاً در کارم آزاد گذاشت. همین آزادی بود که جهت دید مرا مشخص کرد و ویژگی خاصی به کارم داد وسبب شهرتی برایم شد.
بعد از آنجا به «کانون آگهی زیبا» رفتم و بعد به پیشنهاد «احمد شاملو» که در همسایگی آنجا «کتاب کیهان سال» را در می آورد به استخدام کیهان درآمدم و بعد او مرا به «کتاب هفته» برد و دست و بالم را کاملاً در کار ایلوستراسیون آن مجله باز گذاشت.
ضمن کار از طریق او با صفحه آرائی نیز آشنا شدم و برای اولین بار در ایران نام طراح و صفحه آرا در شناسنامه مجله، کنار نام صاحب امتیاز و سردبیر نوشته شد. سردبیرهای بعدی مجله هم مانع کارم نشدند چون طراحیهایم یکی از ویژگیهای کتاب هفته شده بود.
 
توانائی شما در طراحیهای کتاب هفته چشمگیر بود روی آنها ابتدا اتود می کردید؟
مثلاً روی کمپوزیسیون ها، آناتومیها و تکنیکهای طرحها و بعد نتیجه را در کتاب می آوردید؟  
نه اینطور نبود. چون به دلیل کمبود وقت فرصتی برای این گونه مطالعات نداشتم، باید تمام طرحها را در فاصله دو تا سه روز آماده می کردم تا کار گراوورسازی و بعد چاپ عقب نیفتد و در این مدت کوتاه باید حدود چهار تا پنج داستان را می خواندم و برای هر یک دو تا سه تصویر می ساختم؛ بعد روی جلد و عنوانهای گوناگون مجله را طراحی می کردم و بالاخره خود مجله را که حدود دویست صفحه بود صفحه آرائی می کردم. البته در کنار مجله همیشه نشریات دیگری هم برای انجام همین کارها وجود داشت که حجم کار را گاه حتی به سه برابر می رساند.
اما این فشردگی باعث سرعت در کار کردنم شد که خیلی خیلی به دردم خورد و مرا در کارم کاملاً فرز و سریع الانتقال کرد و سبب ورزیدگی حرفه ای ام گشت.
 گارسیا لورکا. مجله کتاب هفته شماره 30/ 1341
درباره تنوع شیوه طراحی ها بگوئید؛ آن تنوع های بیشمار را به خاطر تنوع شیوه داستانها به وجود می آورید؟
تنوع شیو های طراحی قبل از کتاب هفته در ایران آباد شروع شد. با ایران مد و معمول است که طراح برای معرفی و ویژگی کارش همیشه باید با یک شیوه معین کار کند. اما من فکر می کردم که در یک مجله باید همیشه چیزهای تازه ای عرضه کرد؛ این بود که می کوشیدم هر بار خط تازه ای بکشم.
دو انگیزه دیگر هم سبب شد این همه تنوع به وجود آید. یکی آنکه دانشجوی دانشکده هنرهای زیبا بودم و در کتابخانه آنجا چیزهای جالب و تازه متنوعی را می دیدم که نظرم را به سوی امکانات و افق های دیگر می برد و دیگر آنکه در همین ایام وقتی به اجبار در بیرون به کار گرافیک پرداختم اهالی دانشکده، سخت مرا بباد انتقاد گرفتند و مرا بازاری و منحرف شده از جاده هنر قلمداد کردند! و سر غیرت افتاده بودم تا خلافش را نشان دهم. کار بیرون علاوه بر تامین مخارجم، میدان جالبی برای تمرین و سیاه مشق شیو ها و ترکیب ها بود و واقعیت آنست که من از یک شانس ویژه ای برخوردار شده بودم چون سایر همکارانم نه تنها چنین امکاناتی را نداشتند بلکه کوششی هم برای به دست آوردن آن و یا تلاشی برای هنرمندانه کردن کارشان نمی کردند. البته در آن ایام کار کردن در سازمانهای تبلیغاتی و مجلات، حیثیت خوب اجتماعی نداشت و این گونه طراحان را نقاشان تبلیغاتی و یا تجارتی می نامیدند که اعتباری در حدود نقاشان ساختمانی داشتند. خود طراحان گرافیک هم این کسرشأن را پذیرفته بودند و اغلب خود را قربانیان امرار معاششان می پنداشتند و به نوعی به کارگران طراحی سازمانهای تبلیغاتی تبدیل شده بودند.
مدیران آژانس های تبلیغاتی افراد بی تخصص و دلال مسلکی بودند که کار و هنر تبلیغات را اصلاً نمی شناختند و آنرا کاری دورغین و تو خالی می پنداشتند و تصور می کردند هر چه بیشتر زرنگ باشند، در این حرفه موفق تر خواهند بود و سعی می کردند زودتر ثروتی از این راه فراهم کرده و به کار مطمئن تری بپردازند و طبیعی بود که با چنین طرز تفکری برای طراح و هنر گرافیک کوچکترین ارزشی را قائل نبودند و کوششهای هنرمندانه در این زمینه را بازیهائی ابلهانه و کودکانه می پنداشتند. اما بعدها البته تک و توک افرادی مطلع و علاقمند هم به کار تبلیغات روی آوردند.
 
بالاخره در باره تنوع تکنیک کارهای کتاب هفته چیزی نگفتید؟
طی کار در کتاب هفته، به فکرم رسید که تکنیکها را در ارتباط با شیوه نویسنده و فضای داستانها انتخاب کنم و ابتدا با داستانهای فکاهی شروع کردم و برای آنها طرحهای هجو گونه ای کشیدم......
 
در این طرحها امضایتان را در جاهای جالبی می گذاشتید......
در آن ایام افتاده بودم روی قوز دگرگونی؛ فکر می کردم قرار نیست امضاء همیشه در پائین کار باشند؛ می توان از آن به عنوان یک نقش و یا یکی از عناصر کمپوزیسیون تصویر استفاده کرد. این بود که بر اساس فضا و ترکیب کمپوزیسیون جای امضاء را انتخاب می کردم. گاه آن را به صورت نقش در سطح کار تکرار می کردم و گاه آن را در جاهائی می گذاشتم که به فضای مضحک کار کمک بکند اما بعدها خیلی دیرتر، دوباره امضاء را بردم سر جای همیشگی اش در گوشه ای در پائین کار.
در کارهای کتاب هفته، طراحی با چیزی غیر از قلم و مداد و استفاده از امکانات غیر معمول برای طراحی زیاد است؛ علاوه بر آن تیغ کشیدن و نوعی حکاکی جای چشمگیری دارد و هم چنین در خیلی جاها طرحهای ساده ای که تصویر و فضایش را با حداقل ترسیم می کند دیده می شود. اغلب خطوط و سطوح تصویر از هم جدا هستند و مثل تکه هائی می مانند که کنار هم قرار داده شده اند این ویژگی ترکیب، علیرغم تنوع بسیار تکنیکها، کارهای شما را متحدالشکل کرده است. از طرف دیگر، در اکثر کارهایتان پرسپکتیو نقش عمده ای ندارد و همه عناصر در سطح قرار گرفته اند؛ این امر به نوعی شیوه کار نقاشی های سنتی را تداعی می کند.
دوره کتاب هفته برایم یک دوره سیاه مشق برای خلاقیت بود. درباره هر چه که به فکرم می رسید تمرین می کردم. از تمرین درباره تکنیک و فرم و رنگ و نور و سایر مسائل آکادمیک گرفته تا تمرین هماهنگی شیوه طراح و نویسنده و نمایش فضای مطلب و خلاصه هر چه در اطراف کار تصویر هست. طبیعی است در این تمرین و جستجو، غیر از قلم و قلم مو با هر چیز دیگر هم تجربه می کردم. از تمام چیزهائی که در فن چاپ و گراوورسازی و یا امکانات تازه ای که در کار رسامی مطرح می شد و یا تاثیری که هنرمندان بر من می گذاشتند بلافاصله استفاده می کردم و در کارهایم بتجربه می گذاشتم حتی گاه میل داشتم عیناً از شیوه هنرمندی تقلید و کپی کنم اما هنگام کار متوجه می شدم سر از راه دیگری درآورده ام. به همین دلیل هم هست که در کارها تاثیر مستقیمی از کسی دیده نمی شود همه تاثیرات از فیلتر من رد شده اند. در مورد نقش پرسپکتیو و مینیاتور خودمان هم وضع شاید به همین منوال بوده است. شاید بیشتر تاثیر قالی خودمان باشد. قالی های متنوع ما بیش از هر چیز دیگری مرا مدتها مبهوت خودش کرده است و نگاه مرا به زیر و بم رنگها و فرمهای خودش برده است. به هر حال بودن یا نبودن پرسپکتیو تاثیر عمده ای در بطن کار ندارد. برایم مهم آن است که چه فضایی را به وجود می آورم. برایم دوره نوعی هرس کردن خودم از زوائد و ناخالصیها بوده است. ناخالصی چیزیست که اگر آن را نشناسیم مثل ویروس مزمنی در ذهن آدم می ماند. ناخالصی چیزی به با دوامی کمپلکسهاست و تصور می کنم فقط با کار و تصحیح زیاد خود ممکن است آرام آرام از وجود انسان خارج شود.
 بلوچستان. مجله ایران آباد شماره 11/ 1339
خیلی از شیوه ها و تکنیکهائی را که در کتاب هفته ارائه کردید در جای دیگری دوباره به کار نگرفتید. چرا؟
صرفا فرصت نبوده است که دنبالشان کنم و به نتیجه ای برسم و گاهی هم فکرهای تازه، امکان   پی جوئی جستجوهای قبلی را نداده است.
 
این خطهای راست و مکرری که همیشه در کارهایتان هست از کجا آمده است؟ این خطها اغلب مثل یک ریتم در سراسر کارهایتان پخش شده اند و مانند یک جور تاکید و اصرار در نمایاندن نکته ای را دارد. گاه به نظر می رسد در ته ذهنتان به پایداری یا وجود چیزهائی تردید می کنید که دائم خطها را چند مرتبه و مکرر می کشید شاید هم مطلب دیگریست؟
حتماً مبنائی در ته ذهنم دارد اما وقتی متوجه این تکرارها شدم، آنرا گرفتم و بکارش بردم. با آن ریتم درست کردم. فضا ساختم و خیلی کارهای دلچسب دیگر. به هر حال اکنون عنصری بسیار صمیمی در کارم شده است و هنگامی که مشغول تنظیم این خطها هستم لذت بخش ترین ایام برایم است. یکی از لذتهائیست که تالی ندارد. متمرکز، سبک و شفاف هستم. اول بار این خطها را زمانی که نقاشی می کردم پیدا کردم و آنها را فراوان بکار بردم به طوری که شخصیت اصلی کارهایم شد بعد هم به طوری وارد کارهای گرافیکم گشت و با آن همه جور حرفی زدم از حرفهای تکنیکی محض، تا بیان فضای یک قصه، تا نمایش مفاهیم ذهنی، تا نوعی تنظیم و دسته بندی فرمها در کمپوزیسیون و غیره.
 
مسئله خستگی و کثرت تولید را چگونه حل کردید؟ چون واقعاً گاهی اوقات به نظر می رسد که باید مدتها و شبانه روز کار می کردید تا کمیت آثارتان به این حد برسد.
تصور می کنم وقتی فکر و عمل روان و سیال در یک خط قرار بگیرد، تولید زیاد و مطبوع می شود. وقتی انسان خسته می شود که گیری در این وسط پیدا شود.
 
تصاویری را که برای داستانهای «قرآن» ساخته اید از کیفیت دیگری برخوردار است چه از نظر تکنیک و چه از نظر طراحی 
در سال ۱۳۴۱ موسسه «امیر کبیر» به من سفارش مصور کردن داستانهای قرآن را داد. طی شش هفت ماه، بیست و دو تصویر ساختم. سعی می کردم سنگ تمام به گذارم و گاه احساس می کردم تصاویر را مانند مجسمه ای آرام آرام می تراشم تا شکل پیدا کند.
برای ساختن کارها از یک نوع تکنیک حکاکی و دو رنگ و سفید استفاده کردم. بنظرم این شیوه استحکام و قدرت موضوع را بهتر نشان می داد. کار که تمام شد احساس کردم سبک شدم.
 
شیوه این کارها بعداً بعنوان شیوه مشخص کارهای بعدی شما شد؟
بعداً هم با این شیوه روی «شاهنامه فردوسی» و طراحی یک فیلم و چند کار دیگر کار کردم. در واقع بعداً هر کاری که به شکلی مورد علاقه ام بود با این شیوه کار می کردم البته به شرط آنکه این شیوه با موضوع بخواند در آن صورت این شیوه را هم طوری اجرا می کردم که با فضای موضوع هماهنگی پیدا کند.
علاوه بر آن این شیوه، با روحیه خودم نیز همراهی خاصی دارد. فرمها را بهتر و بیشتر حس می کنم و با آن آزادتر نفس می کشم.
 
شیوه دیگری را که زیاد به کار بردید طراحیهائی است که با خطهای نازک و طنزآلودی می کشیدید؛ مثل طرحهائی که برای «نوازندگان موسیقی» کشیدند.
با این شیوه هم خیلی راحت هستم و پر وبال پیدا می کنم اما «نوازندگان موسیقی» را در مقابل دیدن شوهای تلویزیونی طراحی کردم. در آنجا نوازندگان ما را واقعاً به شکل عمله های طرب مطرح و معرفی می کردند نه یک هنرمندی که ساز می نوازد. متاسفانه، به طور کلی این طرز برخورد عمومی جامعه ما با موسیقی نوازهاست. اما یکی از آرزوهای من تصویرسازی روی موسیقی سنتی خودمان است. احساس می کنم که دینم را هنوز به آن ادا نکردم. شاید اگر روزی بتوانم این کار را انجام دهم، به طور قطع یکی از چند کار جدی من خواهند شد.
 
درباره طراحیهای «شاهنامه فردوسی» چه فکر می کنید؟
برای این کتاب برزگ هنوز شانس و افتخار پیدا نکرده ام که طراحی کنم؛ اما داستانهای آن را دوبار و با دو نیت مختلف مصور کردم. یک بار برای «تقویم نفت پارس» و دیگری برای یک کتاب مخصوص جوانان «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» سابق که بعضی نمونه های آن را در این کتاب آورده ام.
 
گردش خطوط برای نمایش آناتومی های تصاویر شاهنامه، سیال و «مینیاتور» گونه است.
ممکن است. زیرا در آن ایام روز به روز توجه من به هنر سنتی خودمان بیشتر جلب می شد. مدتها بود که نسبت به کارهای اساتید گذشته حساس و کنجکاو شده بودم. هر بار که قطعه و اثری را می دیدم بهت زده و ساکت در برابر آن میخکوب می شدم. این سکوت شاید ده سالی طول کشید که بعد ناگهان تبدیل به عطش و شیفتگی شد.
 
دوباره در ساختن فیلم «سیاه پرنده»، به تکنیک آشنای تصاویر قرآن، شاهنامه و ...... برمی خوریم و گفتید وقتی به کار دلخواهی روی می آورید این شیوه طراحی را انتخاب می کنید. به ساختن این فیلم علاقمند بودید؟
در هر سه فیلم کوتاهی که ساختم جستجوئی جدی برای شناختن سینمای متحرک کردم اما به هر حال هر سه فیلم، سه نوع تمرین برای من بودند. در فیلم سیاه پرنده فضای برخورد و مبارزه، هماهنگی کاملی با تکنیک حکاکی داشت که سعی کردم خوب از این تکنیک استفاده کنم و متاسفانه گم شدن طراحی های چند سکانس این فیلم و نبودن زمان تکرار آنها، باعث شد به انسجام و روال فیلم لطمه بخورد.
 
دوره بعدی کارهای شما در مجله «رودکی» است که در آنجا به نوعی «طراحی- عکس- کلاژ» روی آوردید.
جستجوهائی که در این مجله و مجله «فرهنگ و زندگی» در زمینه تصویرسازی و صفحه آرائی انجام دادم برایم شیرین و دلچسب بود پس از چند شماره اولیه، در رودکی یک نوع شخصیت   صفحه آرائی به وجود آوردم که در آن ریزه کاریهای فنی جالبی رعایت شده بود، تیترها از بالا به وسط و پائین صفحه آوردم که در مطبوعات ما سابقه نداشت. البته این کار را قبلاً در کتاب هفته به شکل پیشنهادهای خامی انجام داده بودم اما در رودکی معرفی بهتری از این رویه کردم. شکل مخصوص ایلوستراسیون این مجله هم برای خودش شیوه ای انحصاری بود و کوشش می کردم از وسایل عرفی و سنتی طراحی مثل مداد، قلم و مرکب و رنگ دور شوم و از امکانات جدید ماشینی برای طراحی استفاده کنم. این جستجو را بعدها در بیرون از محدوده مجله رودکی هم ادامه دادم و در تمام کارهای دیگرم گسترش دادم و اکنون هم ادامه می دهم. در این شیوه به جای قلم، قیچی وسیله طراحی من شده است به این معنی که پس از پیدا کردن فکر اولیه ایلوستراسیون؛ ابتدا، تصاویر مناسب را از اینجا و آنجا انتخاب کرده و آنرا با امکانات فنی عکاسی «کنتراست» یا «ترامه» یا «دفرمه» می کنم بعد آن را به وسیله قیچی، با ترکیبی دلخواه، به صورت تصویر و یا نقش مورد نظرم می چینم و در کارم استفاده می کنم.
ملاحظه می کنید که طرح، چگونه از میان وسایلی چون قیچی، چاپ، آگراندیسور عکاسی یا گراوورسازی، زیراکس، فتوکپی و یا ریپرو ماستر عبور می کند و شکل دیگری پیدا می کند. در این جریان، ترفندها و شگردهای ماشینی و فنی مثل سس غذا، طراحی را با مزه تر می کند و به صورت اثری مدرن و زیبا درمی آورد. اثری که امکان ساختنش با دست مشکل است. البته گاه بی توجهی های فنی گراورسازها و چاپچی ها و امکانات نارسای آنها، سبب می شود که کارم نتیجه مطلوب ندهد. به هر حال شرایط کار در محیط ما به صورت نادرستی، بسیار مشکل است و مجریان اغلب بدون مسئولیت و وجدان حرفه ای به کار برخورد می کنند و برعکس کشورمان متمدن، که همه تکنیسنها می کوشند برای هر مشکلی، راه حل های فنی دقیق و مطلوبی پیدا کنند؛ در اینجا ما باید بکوشیم و خود را با بی فرهنگی های فنی و حرفه ای افراد فنی چاپ و گراوور تطبیق دهیم، تا شاید کارمان کمتر صدمه بیند. من اغلب طوری کار می کنم که اگر حتی چهل درصد به کارم، در گراوورسازی و چاپخانه لطمه خورد؛ باز نتیجه قابل قبول باشد. با این حال اغلب این پیش گیریها هم نتیجه نمی دهد؛به همین دلیل سبب هاست که در کشور ما رشد تکنیکی و جستجوهای هنری خیلی دیر و کند انجام می شود و فرهنگ فنی یا سالها در جا می زند و یا حتی به عقب هم می رود. عکس را به چند دلیل انتخاب کردم. اول به دلیل آنکه مردم از نظر روانی آنرا زودتر از نقاشی باور می کنند. مردم ساخت و ساز نقاشی را ناشی از واقعیت نمی دانند بلکه ناشی از پندار و ذهن نقاش می خوانند؛ در حالیکه عکس و عکاسی برایشان مستند و نشانه ای از واقعیت است. این تصور خاص، بیشتر از دغلکاری دست اندارکاران سازمانهای تبلیغاتی در ذهن آنها به وجود آمده است. شاید هم اصطلاح «رنگ کردن» که به معنی زشت را زیبا جلوه دادن است در این قضاوت   بی تاثیر نبوده است.
دلیل دیگرش هم همانطور که در بالا اشاره کردم همان امکانات متعددیست که در ترفندهای ماشینی و مکانیکی مدرن باعث می شود از عکس «افه» ها و حالات جالب و زیبایی را با حداقل زمان به دست آورد. ولی مهمتر از همه اینها، جریان آزمایشگاهی این شیوه کارکردن است که از دقتها و کنجکاویهای ویژه ای برخوردار است و باعث پیدا شدن ظرائف تکنیکی اجرائی می گردد و طراح دائم در حال لذت بردن از نوعی جستجو و کشف کردن است.
 خورشید زیر پوستین آقا جان. شماره 3/ 1350
به موازات این گونه تصویرسازی در رودکی، در مجله «فرهنگ و زندگی» و یا بیش تر در شماره های اولیه مجله «اطاق صنایع و معادن»، تجربیات تصویرسازی دیگری را انجام دادید که عبارت بود از نوعی تصویرسازی انتزاعی و آبستره برای موضوعات ذهنی و غیرتصویری؟
یک سری از موضوعات هستند که ظاهراً قابل تصویر شدن نیستند؛ مثل موسیقی و یا فلسفه و به طور کلی موضوعات که ظاهراً در مفاهیم آنها معادلات تصویری وجود ندارد و همیشه آنها را خشک و بدون تصویر، صفحه آرائی و چاپ می کنند و حتی استدلال می کنند مصور کردن اینگونه مطالب سبب می شود از متانت نوشته کاسته شود. لذا کوشیدم با برخوردی منطقی، طوری آنها را مصور کنم که این تصور باطل از بین برود. این بود که به سراغ نقاشی های «آپ آرت» و «هنر سینه تیک» رفتم و از حالات تصویری محض آنها برای مفاهیم ذهنی این مطالب استفاده کردم. در این تجربه، بیان تصویری محض را بیشتر و بهتر شناختم و تمرینات انتزاعی خوبی را انجام دادم و از بیان تجریدی آنها، پی به نکته های جدیدی در طراحی فیگوراتیو بردم.
 
شکل دست هم یکی از شکلهائی است که شما آنرا زیاد به کار بردید؟
شکل دست یکی از شکلهای سهل و ممتنع بدن انسان است و طراحی حالات مختلف آن به خصوص هنگامی که در پرسپکتیوهای گوناگون باشد، مهارت در طراحی را ارضاء می کند. شاید به همین خاطر معمولاً همه طراحان و نقاشان روی دست کار کرده اند و من بیشتر کاربردهای بیانی دست را برای نشان دادن موضوعات مختلف گرافیکی مورد استفاده قرار دادم.
 
گمانم سال ۱۳۵۲ بود که نقوش سنتی در کارهای شما پیدا شد؟
قبل از آن خوشنویسی سنتی خودمان را در طراحی نشانه ها بکار گرفته بودم. ولی به هر حال مدتها بود که در مقابل آثار اساتید گذشته خودمان میخکوب شده بودم. اما گوئی آن خلوصی را که با عطش زیادی می توانم هر موضوعی را با استفاده از فضا و تاثیر هنر سنتی خودمان بسازم.
 
فکر نمی کنید دیر به صرافت هنر سنتی افتاده باشید؟
مسئله حس کردن و درک کردن است که مربوط می شود به سیستم آموزشی و تربیتی جامعه که متاسفانه دیر توانستم از تاثیراتش خود را تا حدی رها کنم.
در مدرسه باید «حافظ»، «سعدی»، «فردوسی» و «مولوی» را کامل می خواندیم که نخواندیم. باید «سهروردی»، «ملاصدرا» «میرعماد» «درویش عبدالمجید»، «بهزاد»، «سلطان محمد»، «رضای عباسی» و «میرزا حسینقلی» رامی شناختیم که نشناختیم؛ الی آخر. شاید از نسل من به بعد، دیگر نسلهای جدید دستگاههای موسیقی ما را نمی شناسند. خوشنویسی دیگر در تخصص عده معدودی مانده است. علت بریدگیها اظهر من الشمس است. لذا بازگشت به ریشه برای نسلهای از من به بعد، دشوار و طولانیست و کوشش و ریاضت فراوان می خواهد والا نوع استفاده آنها چنانکه هست وصله ناجور می شود.
 
قبل از گرایش به هنر سنتی به کجا نگاه می کردید؟
وارد دانشکده که شدم دیدم کار تنها، بیفایده است و باید به طور جدی مطالعه هم کرد. آن زمان هم کتاب و مجله خیلی کم بود. خیلی خیلی کمتر از حالا و بعد هم اگر بود گران بود. به فکرم رسید هر چه پیدا می کنم آرشیو کنم. آرشیو کردن عکسها و صفحات بریده مجلات و غیره باعث شد که چشمی کنجکاو و قضاوت کننده پیدا کنم و این خودش تمرین خوبی برای نگاه کردن شد. ضمن جستجو به «پولند» برخوردم که در آنجا بطور مرتب، طراحان گرافیک لهستانی را معرفی میکردند. کار آنها تأثیر عمیقی بر من گذاشت. اهمیت ویژه آنها در چند چیز بود. یکی آنکه چون در آنجا به عللی گرافیک فرهنگی بر گرافیک تجارتی – به گونه غریبش – مسلط است. در نتیجه طراحان تماما، آزاد و هنرمندانه کار می کنند و هنر گرافیک حدوداً به صورت هنر ملی آنها درآمده است. لذا آثار آنها نوعی حدیث نفس شده است. کارهای آنها نمایانگر نوعی زخم و درد درون است. درونگرایانه است. سور رئالیسم خاصی را مطرح می کنند که شباهت به ادبیات و هنر و احوال ما دارد. این مطلب را بعدها به خود آنها در بحث مفصلی گفتم. بعد با پیگیری به مجلات گرافیک دسترسی پیدا کردم و با گرافیک مدرن امروزی دنیا آشنا شوم.
با آلمانها و بالاخره با ژاپنی ها که به من هشدارهای مهم و مؤثری در بازگشت به « شیوه جدید» به فرهنگ خودمان دادند، به نظرم ژاپنی ها امروزه بهترین هنرمندان و متخصصان را دارند و راه آنها، راه مدرن بازگشت به خود است.
 
صورت عمده ای از معاریف و افراد گوناگون را ساخته اید. با صورت سازی چگونه برخورد می کنید؟
          بعضی از این صورتها را خودم داوطلب ساختنشان شدم. زیرا به این وسیله خواستم از آنها تجلیلی عاطفی کرده باشم. اکثر آنها را هم به علل مختلف به من سفارش داده اند. بطورکلی صورت سازی کار مشکلی است. خود شباهت سازی کار مهمی نیست بلکه کاراکتر سازیست که اهمیت دارد. ابتدا سعی می کردم صورتها را در چهارچوب تکنیک شخصی خود طراحی کنم. بعد کم کم آزادتر و راحتتر دستم و فکرم با تکنیک همراه شدند. به هر حال آنچه در اغلب آنها وجود دارد دلبستگی من به کوشش های فرهنگی آن کسانی است که صورتشان را طراحی کردم. زیرا آنها کسانی هستند که برای فرهنگ و هنر این مملکت زحمت کشیده اند و لذا کوشیدم با کارم از آنها قدردانی و ستایش بکنم. فکر می کنم هیچ کس به اندازه معاریف فرهنگی و هنری ما مهجور و ستایش نشده باقی نمانده اند. فکر می کنم حتی برای حافظ و سعدی هم حق مطلب را ادا نکرده اند چه رسد به همه آنهائی که من هم اسمشان را فراموش کرده ام.
          در این مملکت خیلی کارها باید کرد. انجام نشدن خیلی از این کارها هم دلایل متعدد دارد از عدم درایت گرفته و تا ممانعت ها ادامه دارد. اما علیرغم این مسائل باید کوشش کردن را فراموش نکرد. همه افراد اساسی این مرز و بوم نیز چنین کرده اند. اگر ما اکنون دارای گذشته فرهنگی و آبرومندی هستیم. بخاطر چنین تلاش هایی بوده است. ما به همه معاریف هنری و فرهنگیمان مدیون و بدهکاریم. آنها بودند که ما را صاحب آبرو کردند والا ما کسی را نداشتیم که به او ببالیم.
 
برگرفته از کتاب تصویر و تصور/ ۱۳۶۸/ انتشارات اسپرک

+ نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 2:24 بعد از ظهر توسط امین بندرعباسی |

آقایون خانمها واقعا شرمنده این چند روز که آژپ نکردم سرم شلوغ بود و به اینترنت دسترسی نداشتم
+ نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط امین بندرعباسی |